-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

be ebarate ma

 

AUGUST, WEDNESDAY,29TH., 2007-6:30PM

 

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

 

اندرمناقب جيره بندی بنزين


به نظر ذوب شدگان در ولايت، هرگونه مضيقه ای که توسط حضرات آيات، اعلی الله مقامهم اجمعين به ملّت به خاک و خُل خفته اگر نگويند تحميل، اعمال می شود، عين صواب و اصلاً کَلَمت الله است! اگر يادتان باشد، در زمان حضرت امام (ل) هم بدينگونه بود يعنی، حضرتش روزی فرمود: «جنگ چيز خوبی است»! و از فردا گماشتگان قلم به ماتحت ولايت، در تبيين اين جمله ی حکيمانه که از دهان هيچ ذی شعوری صادر نمی شود، صفحات قدی جرايد دارالخرافه را سياه کردند. حالا حکايت جيره بندی بنزين است که باز همان گماشتگان، در مناقب آن داد سخن داده و می دهند. نمونه ی کوتاه و کمدی اگر می خواهيد، از برادر خطائی از تهران بشنويد:
«از وقتی که بنزين سهميه بندی شده مزاحمت های نواميس مردم نيز کاهش پيدا کرده است! بسيار بسيار از اين طرح راضی و خشنود هستيم»!
راستش فدوی تا بحال می پنداشت که برادر گودرزی از اصفهان، که از تلفن کنندگان حرفه ای به جرايد دارالخرافه است، بزرگترين متخصص پيوند «گودرز» و «شقايق» ميهن مان هستند ولی با رؤيت فرمايش برادر خطائی، برادر گودرزی ديگر از چشم مان افتاد!
نمونه ی جدّی و از نوع جيغ بنفش نيز اگر خواسته باشيد از خواهر مرادی بشنويد:
«آقا بنويسيد که پمپ بنزين را اراذل و اوباش آتش می زنند!»
از اينگونه نمونه ها، در رنگ های ديگر هم موجود است امّا اگر در فرصتی در احوال مردم عادی باريک شوی و در اين ارتباط پای درد دل شان بنشينی، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود که در اين صورت، گرفتار سهميه بندی کاغذ می شوی و نيز برای حمل آن هفتاد من، يک فقره کاميون يا دست کم وانت اسلامی لازم است که آن نيز بنزين ندارد و باز آن هفتاد من درد دل می ماند روی دست تان! امّا به قول آن بزرگوار:

آب دريا را اگـر نتـوان کشـيد،
هم به قدر تشنگی بايد چشيد!


باری ـ بسياری از شهروندان که در اثر خوشگذرانی های مبسوط در حکومت اسلامی، دچار فراموشی شده اند، می گويند: «تا کُلَه چرخ داده ای، خورَدَت»!... منظورشان اين است که چون اغلب اوقات کارت سوخت شان را در پمپ بنزين ها جا می گذارند، رندان در چشم بهمزدنی آنرا می ربايند! ملاحظه کنيد:
«کارت سوختم در پمپ بنزين جا ماند. بعد ازپيگيریهـای
فـراوان متـوجّـه شدم 180 ليتر از کارت سوختم برداشت
کرده اند!...»
يا هموطنی از کرج:
«باتوجّه به اين که کارت سوختم در پمپ بنزين جا ماند و با پيگيری نتيجه ای حاصل نشد، درخواست کارت المثنی نمودم، گفتند ظرف 15 روز صادر خواهد شد ولی با گذشت 25 روز خبری از صدور کارت جديد نيست...»
و نيز از برادر کواری:
«در تاريخ 6/3/86 به خاطر جا ماندن کارت سوختم در پمپ بنزين تقاضای المثنی کردم تاکنون بيش از دوماه می گذرد و از کارت سوخت خبری نيست».
ماجرای فراموشی يا گم کردن کارت سوخت، البتّه هميشه بخير نگذشته است، و برخی تلاش ها در اين زمينه، با سعی بين «صفا» و «مروه» قابل مقايسه است. به برادر صدقی از تهران توجّه کنيد:
«با وجودی که در تاريخ 11/9/85 برای خودروی اينجانب کارت سوخت صادر شده ولی تا بحال به دستم نرسيده است. به پست منطقه 14 مراجعه می کنم، می گويند نرسيده، به ناجا مراجعه می نمايم، می گويند صادر شده... بين «پست» و «ناجا» در رفت و آمد هستم!».
و از آن بدتر، گرفتاری برادر حجتی نيا از اصفهان است:
«کارت سوختم پس از مدّتی مفقود گرديده و کارت جديد برايم صادر شد که متأسفانه از تاريخ مفقودی تا صدور کارت جديد، کلّ سهميه ی بنزين اينجانب توسط سارق يا سارقين مورد استفاده قرار گرفته است!... سؤالم از مسؤلين اين است که من در چهار ماه آينده چکار کنم؟»
در اين خصوص عجالتاً و سرانگشتی عرض می کند که يک عمر شما سوار آن زبان بسته شديد، حالا بگذراريد چهار ماه هم او سوار شما بشود، برادر حجتی نيا!
و نيز:
«کارت سوختم در پمپ بنزين جا ماند و چندبار به پمپ بنزين مراجعه کردم گفتند کارت شما اينجاست وقتی برای باطل کردنش رفتم متوجّه شدم که 200 ليتر از سهميه ی بنزين استفاده شده!...»
و باز هم:
«کارت سوختم در پمپ بنزين جا ماند، بعد از پيگيری های فراوان متوجّه شدم که 180 ليتر از کارت سوختم برداشت کرده اند!...»
گرفتاری جيره بندی بنزين و محصول آن «کارت سوخت» که تازه هوشمند هم هست!، فقط محدود و منحصر به موارد فوق که ناشی از فراموشی است، نمی شود بلکه ماجراهای ديگری هم توليد می کند که تنوّع آن، می توان گفت به تعداد شهروندان است. به يکی دو نمونه که به فراموشی مردم ربطی ندارد، توجّه کنيد:
برادر مرتضی خادمی از بندرعباس، برای اين که به تيرغيب برادران گرفتار نشود، در مناقب جيره بندی ابتدا نوشته است:
«ضمن موافقت با سهميه بندی بنزين!...
و سپس شکايت خود را با احتياط چنين ادامه می دهد:
«تقاضا دارم که نسبت به سهميه بندی مناطق محروم بويژه بندرعباس و روستاهای تابعه تجديد نظر اساسی شود. در روستاهای استان که با فاصله های 20ـ10 کيلومتری، تنها با وسيله نقليه ی شخصی خود مايحتاج را از شهرها تهيه می نمايند و فاقد وسيله نقليه عمومی هستند، سهميه ی بنزين پاسخگوی نيازهای آنان نيست»
و برای ايز گم کردن، روز ديگری تماس گرفته و يواشکی می گويد:
«تهرانی ها با ماشين طی چند ساعت به شمال سفر می کنند! ولی مردم جنوب اگر بخواهند به شمال کشور مسافرت کنند، چيزی حدود 300 تا 400 ليتر بنزين بايد مصرف کنند در حالی که دولت برای همه ی شهروندان کشور، بطور يکسان 100 ليتر بنزين تعيين کرده است!... غرض اين که در طرح سهميه بندی بنزين به بسياری از ابعاد پيرامونی آن توجّه لازم نشده است».
قبل از اين که به نقل مورد دوّم در همين ارتباط بپردازم، و به لحاظ اين که فدوی از مردم هميشه در پمپ بنزين فراموشکارتر است، درپاسخ به برادر خادمی علی الحساب و به قول شاعر عرض می کند:
کفاف کی دهد آن صد ليتر به باک شما!... لذا زحمت نکشيد. فدوی در فرصتی از اهالی محترم شمال کشور درخواست می کند که برای ديدار شما به جنوب کشور بيايند!
نقل نمونه های ديگری از کارت محترم سوخت را پی می گيريم:
«اداره بهزيستی قم يک دستگاه موتور سيکلت سه چرخه در اختيارم گذاشته که برای دريافت کارت سوخت با مشکل مواجهم چرا که کارت سوخت را در قبال سند مالکيّت می دهند و اداره بهزيستی هم سند مالکيّت اين موتور را به من نداده!... از مسؤلين می خواهم فکری به حال معلولين بکنند». و يا:
«بنده جانباز چهل درصدم که به خاطر رفتن روی مين
پاهايم معيوب شده اند. با توجّه به سهميه بندی بنزين تکليف من چيست؟ بنده خودرو ندارم امّا موتورسيکلت دارم با اينحال سهميه ی بنزين کفاف تردّدهای مرا نمی دهد».
خواهری از اصفهان نيز گزارش کرده است که:
«از زمانی که طرح سهميه بندی بنزين شروع شده، تاکسی در اصفهان ناياب شده!»
و برادر کاظمی از قزوين بگونه ای مشابه امّا با لهجه ی متفاوت می گويد:
«برخی رانندگان شب ها به فروش سهميه بنزين خود اقدام می کنند. با حراست شرکت نفت تماس گرفته ايم... عملاً هيچ کاری انجام نشده است».
در پاسخ اين برادر وبه نقل از آن شاعر بزرگوار عرض می کند:
«که گم کردی تو سوراخ دعا را»!
يعنی، قضيه به حراست محترم شرکت نفت مربوط نمی شود برادر کاظمی. اين فقره را به عهده ی ما بگذاريد. فدوی می کوشد که ضمن تماس با شرکت محترم تاکسيرانی قزوين، رانندگان را موظف کند که سهميه ی بنزين خود را روزها به فروش برسانند.
و اما، فولکس واگن برادر رضازاده، به قول حضرت امام(ل) مع الاسف مُسَقّف است و همين گناه مختصر، امرار معاش او را مشکل و بلکه مختل کرده است:
«با توجّه به اختصاص روزانه 12 ليتر بنزين به وانت بارها، به من روزانه 3/3 ليتر می دهند!...».
نتيجه ی اخلاقی اين مورد هم اين است که تنها سقف خانه نيست که روی سر آدم خراب می شود، بلکه سقف فولکس واگن هم، البتّه به کمک برادران، همان کار را می کند.
وضع برادر معدنی از مازندران، از وضع برادر رضازاده به مراتب خراب تر است. می گويد:
«دولت برای وانت مزدای 1000 مقدار 360 ليتر و برای تويوتای 2000 مقدار 450 ليتر سهميه بنزين اعلام کرده است. ما که لندکروز 4000 داريم و برای مصارفّ کشاورزی به کار می رود، بايد با روزی 3 ليتر بسازيم!...».
به برادر معدنی نيز از طريق شاعر پاسخ می دهيم که فرمود:
«رياضت کش به بادامی بسازد»!
مشروح فرمايش شاعر را اگر خواسته باشيد، چنين است:
دل عاشق به پيغامی بسازد
خمارآلوده با جامی بسازد
مرا کيفيّت چشم تو کافيست،
رياضت کش به بادامی بسازد!

در اين ميانه، البتّه رانندگان انتحاری هم داريم، از جمله برادر حسينی(ع) که برای جوری جنس عرض می کنيم:
«ما رانندگان تاکسی دوگانه سوز ماهانه 200 ليتر برايمان کافی است، چرا دولت 800 ليتر بنزين می دهد؟ از مسؤلين امر تقاضا می کنم مازاد 200 ليتر را از ما پس بگيرند!»
و موارد کمدی هم تا دلتان بخواهد و به قول آن بزرگوار، تا بخواهی پيوند، تا بخواهی تکثير!
اينهم يکی دو مستوره:
برادر نجفی از نظر آباد کرج با حيرت نوشته است:
«خودرو بنده دارای سند شهر تهران است. بنده که در نظرآباد کرج هستم اطلاع يافتم که کارت سوخت من در کرمان است!... خواستم راهنمائی بفرماييد که چطور بايد کارت سوختم را دريافت نمايم؟».
در اين مورد هم عرض می کند که بستگی دارد که شما از چه مرجع و مقامی در جمهوری اسلامی شکوهمندمان نظر بخواهيد. فی المثل، به نظر آيت الله شاهرودی، سلمه لله تعالی، گيرنده ی کارتِ سوخت شما، به استناد قوانين مترقّی مجازات اسلامی، بايد در کرمان قصاص شود. چنين مواردی، در دکترين قضائی ـ حکومتی ما، چندان هم بی سابقه نيست:
گنه کرد در بلخ آهنگری
به کرمان زدندی سر مسگری!
با اين ترتيب، به نظر می رسد که جمهوری اسلامی شکوهمند ما، يک تأتر روحوضی، به بازيگری امّت هميشه در صحنه، مردم به خاک و خُل خفته و به نويسندگی و کارگردانی آن چند ماموت و الباقی حضرات آيات و حجج اسلام، اعلی الله مقامهم اجمعين اند.
دولت خدمتگزار نيز در اين ميانه، کارگزاران بی جيره و مواجبی دارد که مدام در حال ارائه ی طريق به برادر احمدی نژاد هستند، از شير خشک و آدامس بگيريد تا حجاب و سياست خارجی و انرژی هسته ای و .... از جمله: برادران «گودرزی» و «بليغيان» از اصفهان، برادر «محمودی» از تهران، برادر عليمردانی و... که همگی از افتخاراتِ ميهن اسلامی و از متخصصان برجسته ی پيوند «گودرز» و «شقايق» کشورمان و بلکه جهان هستند. اين برادران، اغلب روی خط رسانه های محترم درونمرزی، حضوری روحانی و نورانی دارند و دولت خدمتگزار را در راه مقدس مبارزه با مردم، صميمانه ياری می رسانند.
و امّا در پايان اين ذکر مصيّت، يکی دو راه حل هم برای دوستانی که مانند فدوی از نظر حافظه شديداً در مضيقه بوده و کارت سوخت شان که از شناسنامه و پاسپورت هم مهم تر است را در پمپ بنزين جاگذاشته يا مفقود می کنند، ارائه می کنيم که دست خالی بر نگرديد:
راه حل برادر بليغيان که ذکر خيرشان پيش از اين رفت، چنين است:
«برای جلوگيری از ضرر و زيان ها وعواقب ناشی از فراموشی رانندگان در برداشتن کارت سوخت خود، طراحی و ساخت سيستم هشدار دهنده ی صوتی يا نوری چشمک زن! ضروری و لازم است».
تنها اشکال طرح فوق، برخورد شديد اداره ی اماکن، با اين قبيل حرکات ضدّ ارزشی از جمله «چشمک زدن» است.
طرح يا راه حلّ فدوی امّا بی دردسرتر است، خودتان قضاوت کنيد:
رانندگانی که کارت سوخت شان سرقت می شود، لازم است که مراتب را دست کم سه نوبت، در آن دسته از جرايد کثيرالانتشار دارالخرافه، که به ولايت مطلقه ی فقيه التزام عملی دارند آگهی نموده و از سارقين محترم عاجزانه درخواست نمايند که يا کارت سوخت مسروقه را محض رضای قاصم الجبارين مسترد، و يا خودروی مربوطه را نيز سرقت فرمايند!
خُب ديگر، قلم مان کف کرد!... مورد آخر را می آوريم و دفع شر میکنيم:
از تقلب های برادران نسبتاً مؤمن و معتقد کاسبکارمان، پيش از اين گزارش هائی ديده يا خوانده ايم. مثلاً در ارتباط با روغن، شير و از اين قبيل، که برادران همواره چيزی به آن می افزودند تا «رِی» کند!... امّا در مورد بنزين ديگر نشنيده و نخوانده بوديم اين ديگر، به راستی نوبر است. اين مورد ناياب را برادر «زارع» گزارش کرده است:
«چندی بعد از اين که بنزين زدم، خودروم از کار افتاد. به تعميرگاه مراجعه کردم. فهميدم که از هر هشت ليتر بنزينی که زده ام، يک ليترو نيم آن آب بوده است!...»
برادر زارع در ادامه نوشته است:
«با واحد شکايات توليد و توزيع فرآوردهای نفتی تماس گرفتم، هيچ کس جوابگو نبود».
فدوی به شما هم بايد عرض کند:
«که گُم کردی تو سوراخ دعا را»
شما بايد، با «واحد توليد و توزيع فرآورده های لبنی» تماس می گرفتيد نه فرآورده های نفتی، برادر زارع!...
باری ـ به پايان آمد اين دفتر، شکايت همچنان باقی!

السلام و عليکم و لاتفرقوا
الاحقر فدوی

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

تيم زنان جمهوری اسلامی و شيطان کوچک!

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

دايه دلسوزتر از مادر...

برادر فرحزادی خطاب به کيهان اسلامی مرقوم داشته است:
«يک صفحه کامل از قرآن چاپ شده. می خواستم سؤال کنم با توجّه به عرف جامعه که از روزنامه بعد از مطالعه استفاده های گوناگونی مثل تميز کردن شيشه می شود آيا بهتر نيست که آيات قرآن در روزنامه چاپ نشود تا خدای ناکرده در اثر بی توجّهی يک عده بی احترامی به کلام الهی صورت نگيرد و شما نيز مديون نباشيد؟».
و آن جريده ی شريفه نيز در پاسخ اشعار داشته است:
«بارها در اين مورد خوانندگان پرسش کرده و توضيح داده ايم، از جمله استفتاء امام خمينی رحمت الله عليه را در همين مورد چاپ کرده ايم که ايشان فرموده اند چاپ آيات قرآن کريم در روزنامه هيچ اشکالی ندارد و بر استفاده کنندگان است که حرمت آن قسمت از روزنامه را که آيات قرآن در آن درج شده رعايت کنند.».
فدوی البتّه نمی داند که چرا حضرت امام (ل) لحظاتی از خط امام (ل) خارج شده و فتوای فوق را صادر فرموده است لکن نگرانی برادر فرحزادی را شديداً درک و به منظور رفع نگرانی از وجود عزيزشان عرض می کند که تحقيق دقيق و مبسوطی در اين زمينه انجام شد و در پايان به اين نتيجه رسيديم که هيچيک از افراد بی توجّهی که از آن روزنامه ی کذائی استفاده ی بهينه کرده اند، به آجر يا سوسک تبديل نشده اند.

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

نگران نشويد گاز اشک آور نزده اند،
حضرات نماز خوانده اند!

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;


مسأله

شما می دانيد که پيام زير را کيهان اسلامی چگونه چاپ کرده است؟
«از امّت شجاع و قهرمان ايران اسلامی می خواهم با حضور با شکوه خود در انتخابات مجلس خبرگان شوراهای شهر و مياندوره ای مجلس قلب امام خمينی (ره) را شاد و گُل لبخند را بر لبان ايشان در عالم برزخ بنشانند»!
يزدی از هفت گِل
ممکن است منظور برادر يزدی از برزخ، دوزخ بوده باشد؟ و برادر ويراستار کيهان اسلامی با يک درجه تخفيف آنرا به برزخ تبديل کرده باشد؟
بهرحال تکليف حضرت امام (ل) در اين مورد، به ضرس قاطع روشن است، تا نظر شما چه باشد؟

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

بخشکی شانس، قدمان حتّی از قد نخست وزير عراق هم
نابودتر است!

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

امداد اسلامی

به گزارش يکی از هموطنان که پيش از اينها پيرامون يکی دوفقره سيل و زلزله داده بود نگاه می کردم، بدين مضمون:
«چند وقت پيش ها شاهد وقوع سيلی در منطقه گلستان بوديم و مسؤلين نظرشان به سمت منطقه معطوف شده بود. خواستم به مسؤلين متذکر شوم در چنين شرائطی نمی بايستی مردم زلزله زده ی زرند و روستای ده احمدی را فراموش می کردند. مردم اين روستا در کوههای اطراف بدون هيچگونه امکانات ساکن شده و تنها يک چادر به عنوان سرپناه دريافت کرده بودند»
يک خانم
اگر راستش را بخواهيد خواهر، آن «چادر» هم چو افاده ی معنای حجاب را می کند، مرحمت شده بود. امّا شاعر رويهمرفته می فرمايد:
سيل و زلزله هر دو از دوستان قديم اند
در اثر سيل، نوبت زلزله آيد!
ترجمه ی اين بيت به زبان آخوندی اين می شود که خلق الله بايد خدا را شکر کنند و در حاشيه نيز از حضرتش بخواهند که در روانه کردن سيل و زلزله مضايقه نکند، بلکه نظر مبارک مسؤلين گرامی به آن مناطق جلب شود.

آمين يارب العالمين

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

در حاشيه گشايش چهارمين اجلاس مجمع عمومی، مجمع جهانی اهل بيت(ع)!

آخوند مشکی که مدّتی ناياب بود رسيد!

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

پای درد دل مردم دارالخرافه

در اتوبان زنجان ـ قزوين پرايدی با سرعت 160 کيلومتر به خودروی بنده زد، براساس نظر پليس پرايد مقصر بود. متأسفانه از آن تاريخ ببعد خودروی بنده در پاسگاه خوابيده و مقصر خودروش را برداشته و رفته است و هيچکس هم جوابگو نيست.
زنجانی
ـ شما خودتانيد يا روحتان، برادر زنجانی؟... يا اين که طرف به اقرب احتمال به لقاءالله پيوسته ويا کيلومتر ماشين شما يک چيزيش می شود.

نوشابه های پپسی و کوکاکولا که از محصولات شرکت های وابسته به صهيونيست هاست چرا به طور گسترده در ايران توزع می شود؟
يک هموطن
ـ چشم برادر هموطن. ترتيبی می دهيم که بطور محدود توزيع شود. ضمناً صهيونيست ها هم سلام می رسانند.

به کميسيون پزشکی اهواز مراجعه کردم که درصد جانبازی من از 20 درصد به 25 درصد افزايش پيدا کرد. بعد از 11 ماه نامه ای از بنياد امور ايثارگران تهران دريافت کردم که در آن نوشته شده بود درصد جانبازی به 20 درصد تقليل يافته است. اين در حالی بود که بنده نه کميسيون پزشکی رفته ونه اعتراض کرده بودم. من به رياست جمهوری و ديوان عدالت اداری شکايت کردم ولی تاکنون جوابی دريافت نداشته ام.
علی مراد محمودی ـ بهبهان
ـ آن برادر احمدی نژاد را ولش کنيد سرش به هولوکاست و هسته بازی گرم است. به بنياد مذکور پاسخ بدهيد که مگر جانبازی تب است که هی بالا و پائين برود پدرجان.

سريال روز رفتن مجموعه بسيار نازلی است. اين سريال اهانت به روحانيون است. به چه مجوزی يک روحانی را در نقش يک دزد جا می زنند؟ او بايد يک سری کارها که حرام است برای يافتن مثلاً سر نخ انجام دهد؟ چرا صدا و سيما اقدام به پخش چنين سريال هائی می کند؟
صادقی ـ زرين شهر اصفهان
ـ طاقت بياوريد برادر صادقی. مگر شما عقل تان کف پايتان است؟ مگر شما فيلم مارمولک و اخيراً اخراجی ها را ملاحظه نکرديد؟ در انتها تمامی بزهکاران با سلام و صلوات بدامن اسلام عزيز باز می گردند و اسلام عزيز کثيف ترين و جنايتکاران افراد را تر و تميز و برّاق به تماشاچی تحويل می دهد. از اين بهتر چه می خواهيد؟

در برنامه های صدا و سيما گفتن صبح بخير و شب بخير واجب شده و ترک نمی شود! در حالی که جواب سلام که واجب می باشد را نمی دهند! اين مهم در برخی سريال های امسال ماه مبارک رمضان مشهود بود. از جمله روحانی سريال آخرين گناه جواب سلام را با تکان دادن سر می داد. و سيّد خليل صحاف اصلاً جواب سلام زن و فرزندش را نمی داد!
امامی پور
ـ در اين صورت زحمت تدوين سناريوی رمضان آينده را لطفاً خودتان بکشيد.

اولمرت و شيمون پرز گفته اند آيا رئيس جمهور ايران کاری ندارد که هر جا می رسد موضوع هولوکاست را مطرح می کند؟ عرضم اين است  از سخنان ايشان تمام ملّت های مظلوم و آزاده جهان خوشحال می شوند قطعاً اثر ترسی که اينگونه سخنان بر اندام رژيم جعلی اسرائيل می اندازد از بمب اتم بيشتر است.
ترابی
ـ آَه... چرا زودتر نگفتی برادر ترابی؟  می دانيد اگر اين آيه را زودتر صادر می فرموديد، چه خدمتی به ميهن اسلامی مان کرده بوديد؟ وقتی مهملات خردمندانه ی برادر احمدی نژاد عينهو بمب اتم است ما چرا بايد برای توليد بمب اتمی، ضمن در انداختن آنجايمان با  شاخ گاو، اين همه هم هزينه کنيم؟

تغيير ساعت کار بانک ها به دليل مشکل ترافيک تهران صورت گرفت. ما شهرستانی ها چه گناهی کرده ايم که بايد تاوان پس بدهيم؟
کارمند بانک از لرستان
ـ شرمنده ايم برادر کارمند، يادمان نبود!... حالا هم کاری ندارد. شما هم بکوشيد وضعيت ترافيک تان مثل تهران شود.

هزاران طلبه در شهر مقدس قم مشغول به تحصيل دروس دينی هستند(خدا رحم کند!) ولی از پرداخت شهريه به روش فعلی رنج می کشند چرا که اولاً ساعت ها بايد در صف بايستند ثانياً اجتماع آنها باعث ترافيک و مشکلات ديگر می شود. خوبست برای اين امر پس از سالها تدبيری انديشيده شود.
برون
ـ به قول شاعر که تو در برون چه کردی که درون کعبه آئی. معذالک چشم برادر برون می دهيم مستقيماً به حسابتان بريزند که بيشتر حال کنيد.

قيمت بار آجر ماشين در اهواز از 220هزار به 500 هزار تومان يعنی بيش از در برابر افزايش پيدا کرده. اين وضعيّت کمر شکن قابل تحمل نبوده و چنانچه فکری برای آن نشود، پيامدهای بدی به دنبال دارد.
يک شهروند اهوازی
ـ مثلاً !
بنده يک خودروی فرسوده دارم که برای تعويض آن به شرکت ايران خودرو مراجعه کردم. گفتند چون سن شما از 60 سال ببالاست نمی توانيم خودروی شما را تعويض کنيم.
درويش سماواتی
ـ خُب يک «هو» می کشيديد و می گفتيد خودتان را تعويض کنند!
روزنامه کيهان سرگذشت کربلائی کاظم ساروقی را چاپ کرد که تشکر می کنم. لطف کنيد سرگذشت رجبعلی خياط را هم چاپ کنيد.
آقاجانی
ـ سرگذشت رجبعلی خياط را در کيهان فرهنگی چاپ کرده ايم برادر آقاجانی و هم اکنون سرگذشت قوچعلی نعل بند را نيز با کاغذ گلاسه اعلا و جلد زرکوب و تيراژی وسيع زير چاپ داريم که انشاء الله به زودی منتشر می شود. گوش به زنگ باشيد.
از مسؤلين محترم صدا و سيما که برگزار کننده برنامه چهره های ماندگار هستند سؤال می کنيم چگونه است که در اين مراسم از جانبازان قطع نخاعی که سالها در آسايشگاه جانبازان به پشت روی تخت خوابيده اند و هيچ توقعی هم ندارند نامی برده نمی شود و از آنان يادی هم نمی کنند. آيا پدری که چند جوانش در راه اسلام و انقلاب شهيد شده اند از ديد شما چهره ماندگار نمی تواند باشد؟
سرلک
ـ شما ديگر چرا برادر سرلک؟ شما با خدا و اسلام عزيز معامله کرده ايد به برادران چه مربوط است؟ همين که عجالتاً نخاع خودتان سرچايش است برويد خدا را شکر کنيد.س 

 

 

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

اگر گفتيد اينجا کجاس؟

نخير! ... حسينيه نيست، اينجا خبرگزاری مملکت تان است!
..;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

بعيد است که عکاس حرفه ای خبرگزاری حکومتی ناشی بوده باشد
بلکه اشکال آنست که زنان ترکمن، خيال خواهر شدن ندارند.

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

گل بود و به سبزه نيز آراسته شد!

.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;.;

 

تا درودی ديگر، بدرود


حميدرضا رحيمی

..........................................