

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

SUNDAY SEPTEMBER 30TH. 2007-3:00AM
توضيح زير عکس از منبع خبر:
تقدير از فرزندان چه گوارا در مراسم بزرگداشت مبارزان جهان وطنی!
اين جمله به حضرت عباس(ع) از ما نيست از منبع خبر است

~~~~~~~~~~~~
« چه » مثل « چماق »!
«کوسه و ريش پهن» در يک مفهوم کلّی، نماد تضاد آشکار در رفتار و گفتار و اعمال و جز آنست و خلاصه و به فارسی خودمان آدم حسابی نيست. به يک نمونه از فرهنگ سخن ـ ج 6 صفحه 6001 نگاه کنيد:
حالت تضاد و دوگانگی که در يک چيز واحد نمی گنجد ـ غيرمنطقی و ناهمخوان ـ دو چيز متضاد.
«کوسه و ريش پهن» امّا در حکومت اسلامی، امری عادی، شناخته شده، جا افتاده و معتبر است و به اشکال گوناگون در جامعه ی شکوهمند اسلامی رُخ می نمايد. تازه ترين آن، «تقدير از فرزندان ـ چه گوارا ـ در مراسم بزرگداشت مبارزان جهان وطنی» است! که اگر عکس های آنرا در ايسنا و گزارش آنرا در يکی از ايميل های رسيده به چشم خودمان نمی ديديم، باورمان نمی شد. کوسه و ريش پهن!... چپ را درو می کند و جايش بسيجی می کارد و بعد، همين بسيج به اتفّاق سپاه، برای يکی از اسطوره های چپ بزرگداشت می گذارد!... خُب، به قول حضرت امام(ل) برادر «چه گوارا» که مع الاسف به لقاءالله پيوسته است و ديگر نمی شود رويش کار کرد و از او «توّاب» ساخت، ولی روی فرزندانش که می شود!...
آخوند است و بر اين باور که:
دستت چو نمی رسد به خاتون
دريـاب کنيــز مطبخــی را !
عنوان «نشست مشترک بسيج و سپاه با فرزندان چه گوارا» «چه» مثل «چمران» بوده است!
ناگفته پيداست که «چه» در اين ترکيب، ايهامی دارد به «چه گوارا» و نيز «چمران» که فدوی به قيد دو فوريت، آنرا به «چه» مثل «چماق» اصلاح کرد!
مرور گزارش «آوای دانشگاه» در اين مورد امّا حاکيست که تلاش سهمگين برادران برای کشيدن لعاب اسلامی بر آن جنبش مشهور و نيز ريختن آب توبه بر سر «خواهر آليدا» و «برادر کاميلو» دختر و پسر «چه گوارا» سخت بی نتيجه مانده است و به قول معروف:
«کوسه پی ريش رفت بُروت نيز بر سر آن نهاد»! (بُروت= سبيل)
خلاصه يی از گزارش «آوای دانشگاه» پيرامون اين نشست، با سپاس از فرستنده نقل می شود تا ملاحظه کنيد که بسيج و سپاه چگونه «عِرض خود می برد و زحمت ما می دارد»:
نخستين سخنران مهندس حاج سعيد قاسمی است! وی متنی را که در آن گفته می شود که «چه گوارا» مذهبی بوده و به خدا و مسيح نيز اعتقاد داشته است را می خواند. اين بزرگوار، مهملات ديگری را نيز به اين شرح صادر می کند:
ـ «اگر امروز مرحوم «چه» زنده بود حتماً در لبنان و در کنار حزب الله بود»!
ـ « می دانم قلب تان برای آمدن به ايران می تپيده حالا ما کنار هم هستيم و تنها راه نجات جهان نهضت عدالت جويانه ی دينی و توحيدی است»!
حاج سعيد در ادامه ی فرمايشات خردمندانه ی خود می گويد که نه مردم کوبا نه فيدل و نه چه گوارا هيچکدام سوسياليست و کمونيست نبوده اند و اين را بارها فيدل اذعان کرده است و اضافه می کند که اينان از شوروی سوسياليستی تنفر داشته اند وی در خاتمه خطاب به پسر چه گوارا می گويد:
«برادر کاميلو!
شما پسر برومند مرحوم «چه»! هم از لحاظ ظاهری و قيافه شايسته هستيد و از آن مهم تر هم اکنون تجربه ی درخشان مسلمانان مبارز را پيش رو داريد، پس از شما دعوت می کنم بـه صف مـا بپيونديـد و ماننـد پدرتان وارد صحنه ی مبارزه ی
واقعی شويد»!
سخنران بعدی مهدی چمران است که مقاديری از نوشته های برادرش مصطفی چمران را قرقره می کند. سرانجام نوبت به فرزندان «چه گوارا» می رسد. «خواهر آليدا» که از تحريفات و مهملات حاج سعيد کلافه شده است، همه جوره آب پاکی را روی دست حضرات می ريزد و حق شان را اينگونه کف دستشان می گذارد:
«بنام مردم کوبا، سلام
ما ملّتی سوسياليست هستيم!.... ملّت کوبا با انديشه های سوسياليستی آبديده شده. ما در کنار مردم آنگولا جنگيديم... مردم کوبا همواره از کمک های شوروی قدردانی می کند...»
«... آنجا در مکزيک فيدل کاسترو بی شک يک مارکسيست ـ لنينيست بود و چه گوارا هم مارکسيسم ـ لنينيسم را پذيرفته بود، شما از کدام خدا و پيغمبر حرف می زنيد؟... پدر من هرگز از خدا صحبت نکرد! و هيچگاه با خدا ملاقات نکرد... چه گوارا فقط يک پيامبر را ملاقات کرد و قبول داشت و آنهم فيدل بود»!
«خواهر آليدا» آنگاه سرش را بطرف حاج سعيد بر می گرداند و می گويد:
«لطفاً هميشه سعی کنيد انديشه های ـ چه ـ را از روی کتاب های اصلی پيدا و مطالعه کنيد... اگر واقعاً آن مطالبی که شما خوانديد از کتابی به قلم پدرم ارنستو چه گواراست، پس مطمئناً ترجمه ی آن اشتباه است»پيدا کنيد آيت الله پرتقال فروش را. منظورمان اين است که پيدا کنيد قيافه ی برادر مهندس حاج سعيد و نيز برادر مهدی(عج) چمران را پس از استماع سخنان «خواهر آليدا».
شاهد عينی، نويسنده گزارش که دانشجوست در ادامه می نويسد:
تعـدادی از دانشجويـان بـا گفتـن اين جمله توسط آليدا، کف
می زدند. بسيجی ها سر بر می گردانند که اين تعداد را شناسائی کنند. احتمال ايجاد تشنج در جلسه می رود. حالا سکوت برقرار شده نفس ها در سينه حبس شده است!
حاج سعيد ديگر کامل خم شده روی زانوهايش و سرش کاملاً پائين است.
مهدی چمران که حيثيت سياسی اش برای شرکت در چنين جلسه ای ـ که قرار نبود به اينجاها کشيده شود، زير سئوال رفته، آماده است تا در لحظه ای مناسب از پشت ميز مشترکی که روی صحنه قرار دارد و با فرزندان چه گوارا پشت آن نشسته اند، برخيزد. عصبی شده است».
***
همانطورکه عرض شد، «کوسه پی ريش رفت، بُروت نيز بر سر آن نهاد»!
استاد سخن، سعدی بزرگوار نيز در اين باب فرموده است:
کس نتوانـد گـرفت دامـن دولـت بـه زور
کوشش بيفايده ست وسمه بر ابروی کور
بيست هفتم سپتامبر 2007ـ پنجم مهر 1386
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نخير، اين آقا البرادعی نيست
و آن دوتا ديگ هم اورانيوم نيست.
حليم ماه رمضان است که غنی شده است.~~~~~~~~~~~~
مأموريت
حضرات آقايان، کثرالله امثالهم، اين نيروی انتظامی زبان بسته را به چه کارهايی که وا نمی دارند، از طرح ارتقاء امنيّت اجتماعی بگيريد تا جمع آوری «معتادان تابلو»!... اين فقره را امّا تابحال نديده بوديم:
«در پاسخ به مطلب مندرج در مورخه 24/5/86 آن روزنامه تحت عنوان (برخورد نيروی انتظامی با گروه های منحرف مثل شيطان پرست ها!) احتراماً به اطلاع می رساند که موضوع مطروحه جهت اقدام به مبادی ذيربط در ناجا منعکس گرديد».
اعلاميه ی «ناجا» امّا در مورد سايز شيطان، ساکت است و فدوی نمی داند که آيا منظور بفرموده ی حضرت(ل) شيطان بزرگ است يا کوچک يا نيم کش وسط...؟~~~~~~~~~~~~
از دست اين خاج پرستان نمی دانيم چه کنيم؟
باز يقه ما را گرفته اند که داريد اورانيوم غنی می کنيد.
نه به پير ، نه به پيغمبر(ص).
داريم آش ماه رمضان می پزيم بحضرت عباس(ع)~~~~~~~~~~~~
پيشنهاد مکتبی
طی سه دهه از گذشت انقلاب اسلامی شکوهمندمان، فدوی فرمايشات و پيشنهادات بسيار ارزنده ای را که توسط امّت محترم حزب الله و در سايزهای گوناگون صادر شده، ملاحظه و حظّ مبسوطی نيز برده است لکن پيشنهاد اين برادر هموطن که در پی می آيد، سرآمد همه ی آنهاست. فدوی، البتّه بخيل نيست و می گذارد که شما هم لذّت اش را ببريد، بفرمائيد، قابلی ندارد:
«حال که مسئولين شهری در نظر دارند ميدان آزادی را تعمير اساسی کنند چه خوب می شد تنديسی از غدير خُم در اين ميدان نصب شود»!
با قدری صرف وقت و دقّت ملاحظه خواهيد فرمود که اين برادر، شديداً خجالتی است و رويش نشده که زمينه های اجرائی آيه ای که صادر کرده است را نيز علاوه کند، بلکه زودتر به نتيجه برسد. لذا فدوی به نيابت از اين برادر خوش فکر و با ذوق اضافه می کند که لازم است يک باب سدّ اسلامی از نوع سدّ سيوند، در جوار ميدان آزادی احداث و در اسرع وقت و البتّه با حضور برادر احمدی نژاد، آبگيری شود تا زمينه ی مکتبی برای نصب تنديس غدير خُم، فراهم و همزمان با آبگيری سدّ، از ملّت قهرمان نيز حالگيری شود!
ومن الله التّوفيق ـ 27 ژوئن 2007~~~~~~~~~~~~
احمدی نژاد در دانشگاه کلمبيا
پرزيدنت صمدآقا!
~~~~~~~~~~~~
سعيد يوسف
هـم دنيـا هـم خُلـد بـريـن مـی خـواهند
هم جنّت و هم عيش زمين می خواهنـد
نشـناختــی اشتهـــای مــلاّيـــان را
اينان هم «اذان» و هم ازين مـی خواهنـدجنـگ اتمـی، عـزيـز، جـدّی نشود:
چاقوی عموسام به اين تيزی نيسـت
خواهـد، بـه فـريب، عرّوتيزی بکند
وقت عمل، آن قدَرش پيزی نيست~~~~~~~~~~~~~
اين ستون را به جای کلمات قصّار بخوانيد!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کلمات حمار
از کجا معلوم پولی که آمريکائی ها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته اند در صنعت پوشاک مصرف نشود؟! يعنی اين پول هزينه توليد و توزيع مانتوهای تنگ، لباس بدن نما و زننده نشود!
يک خواهر خواننده کيهان اسلامیمردم از شنيدن اسم دمکراسی حالت تهوع می گيرند.
احمدی نژادمردمی که کارت سوخت شان گم شده يا به دست شان نرسيده فعلاً برای تهيه سوخت، کارت سوخت دوستان و آشنايان شان را قرض بگيرند.
وزير کشور جمهوری اسلامیدر کشور ما طی اين دو ساله معجزه ی اقتصادی رُخ داده!
احمدی نژاداگر تا سه ماه ديگر در جاده ها چاله چوله پيدا کرديد، زنگ بزنيد، جايزه بگيريد!
وزير راه جمهوری اسلامیآمريکا به ايران حمله نمی کند به اين دو دليل:
ـ من مهندسم و مسائل را تحليل و استدلال می کنم
ـ به وعده خداوند باور دارم.
نامگذاری سال 86 بنام اتحادملّی و انسجام اسلامی الهام خداوندی است!
امامی کاشانیمحمدرضا باهنر نماينده کرمان و نايب رئيس مجلس شورای اسلامی خواستار جابجائی محل سازمان ملل شد!
~~~~~~~~~~~~
توضيح زير عکس از منبع خبر
اعدام رمال متجاوز به نواميس مردم در قم
بعضی وقت ها از کار برادران سر در نمی آوريم
ايندفعه طرف بجای آنکه عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام
يا دست کم نماينده مجلس شورای اسلامی بشود،
اعدامش می کنند!
~~~~~~~~~~~~مژده
به استحضار می رساند که برادران چاقو برکف، به اتفّاق «ابروباد و مه و خورشيد در کارند» تا آب خوشی از گلوی ملّت نستوه ايران پائين نرود. برادران و خواهران زحمتکش ما، که لطف شان تا اوائلِ انقلاب بعدی مستدام باد، با جدّيتی قابل تحسين والبتّه روحانی، با همه ی نيرو به مبارزه با مردم در همه ی ابعاد مشغول اند و زنگ تفريح کوتاهی هم در کار نيست، اگر در ارتباط با «زنگ تفريح» چيزی شنيديد، بدون ترديد شايعه ی ضد انقلاب است. عرض فدوی را اگر باور نمی کنيد، از دوست مشترک مان برادر سرداراحمد رادان، سلمه الله تعالی بشنويد:
«وی در گفتگو با ايسنا در خصوص برخی شايعات! مبنی بر متوقف شدن اجرای طرح ارتقاء امنيّت اجتماعی گفت اين طرح با جدّيت تمام در حال اجرا است و توقف پذير نيست! بطوري که تعداد مأموران پليس به کار گرفته شده از اوّل مردادماه دوبرابر می شود»!
و در ادامه انگار احساس فرمود که در حقّ مردم به خاک و خُل خفته، اندکی کم لطفی کرده و افزود:
«تعداد گشت ها را از اوّل مرداد چندبرابر می کنيم!... بطوري که تمام معابر و خيابان های تهران و نيز پارک ها و تفرجگاه ها را تحت پوشش قرار دهند»!
«آبريزگاه ها» را از قلم انداخت که فدوی اضافه می کند. ببخشيد که قلم به دست وسط فرمايشات شان دويديم:
«طی چند روز اخير با چند مورد از اين پوشش ها مواجه شديم که با پيگيری دقيق {پلنگ صورتی ـ م} پی برديم که اين لباس ها در چند فروشگاه خاص تهيه و توزيع می شوند{واويلا}از اينرو بلافاصله {که فی التأخيرآفات!} آن فروشگاه ها را از طريق صنوف{دمکراسی را ملاحظه می کنيد؟} پُلمب کرديم و صاحبان آنها را به مراکـز قضـائـی
تحويل داديم{فاتحه مع الصلوات!}!»
دستگاه های دولتی نيز که از محل ماليات های مردم تغذيه می کنند نيز همچنان بطور شبانه روزی در خدمت مردم اند، اين را می شود به راحتی از پيام هائی که می دهند، دريافت:
«در پاسخ به مطلب مندرج در مورخه 15/2/86، پليس نظارت براماکن ناجا اعلام داشته در اجرای وظائف ذاتی! محوله (کنترل جمعيّت)! با کليّه افرادی که به نوعی اقدام به هنجارشکنی نموده و مُخّل سلامت و امنيّت جامعه و حقوق شهروندی باشند با قاطعيّت برخورد می نمايد. در اين راستا پليس نظارت بر اماکن عمومی با همکاری شورای اصناف کشور و مجامع امور صنفی و اتحاديه های مرتبط، ضمن برگزاری جلسات کارشناسی، همايش ها، تهيه و تدوين و ابلاغ ضوابط و مقررات مربوطه، اجرای طرح های کنترلی و نظارتی، اقدام به سامان دهی مراکز توليد، توزيع و فروش پوشاک نموده و در اين رابطه از فعاليّت مراکز توليدی و عرضه البّسه نامتعارف و مغاير با معيارهای اسلامی و فاقد مجوز جلوگيری به عمل خواهد آمد»!
در اين ارتباط، پرسشی اگر بود، فدوی در خدمت است.
و امّا يکوقت تصوّر نفرمائيد که اين حملات ايذائی فقط محدود به تهران است. به عنوان مزيد بر علت، از گرفتاری ها دختران و زنان شهر مذهبی اصفهان به نقل از يکی از خبرگزاری های وابسته (فارس نيوز) بشنويد. نکته ی جالب امّا در اين گزارش، پيوند بسيار ظريف و ماهرانه ای است که برادران، بين آئين نامه ی راهنمائی و رانندگی و دوچرخه سواری زنان اصفهانی برقرار کرده اند که جای برادر گودرزی از اصفهان، که از متخصصين برجسته ی پيوند بين «گودرز» و «شقايق» در اصفهان هستند، در اين رابطه حقيقتاً خالی است:
«اخيراً مشاهده می شود تعدادی از بانوان بـه بهانـه ی ورزش و
يا تفريح! با وضعی بسيار زننده اقدام به دوچرخه سواری و يا اسکيت سواری در معابر عمومی می کنند که علاوه بر اينکه بر اساس ماده ی 194 و 205 آئين نامه راهنمائی و رانندگی مصوّب سال 1384 اين امر خلاف مقررات راهنمائی و رانندگی است!، باعث جريحه دار شدن عفت عمومی نيز خواهد شد!»
نخير!... تشريف نبريد، اطلاعيه دست بردار نيست و هنوز ادامه دارد:
«انجام اين عمل از سوی بانوان در برخی مواقع باعث ايجاد تصادفات و بروز خسارت های جانی و مالی می شود!... لذا فرمانده ی انتظامی اصفهان به منظور برقراری نظم و امنيّت و جلوگيری از خسارات ناشی از تصادفات که يکسوی آن اسکيت سواران هستند در قالب طرح ارتقای امنيّت اجتماعی و اخلاقی و در چارچوب مقررات با اينگونه افراد برخورد می کند».
فرمانده ی انتظامی استان اصفهان، آنقدرها که شما خواننده ی ضدانقلاب تصوّر می فرمائيد، خشک مغز نيست و در ادامه افزوده است:
«بانوانی که قصد استفاده از دوچرخه، اسکيت و اسکوتر را دارند می توانند به پارک بانوان و يا ورزشگاه هايی که مختص بانوان ساخته شده اند، مراجعه کنند».
در اين مورد هم، اگر مشکلی بود لطفاً با فدوی تماس بگيريد.
و امّا حُسن ختام اين مقال مژده ی پائيزه ی برادر سردار احمدی مقدم فرمانده نيروی انتظامی است که فرمود: مهرماه امسال نيز مرحله ی جديدی! از طرح امنيّت اجتماعی با هدف افزايش هرچه بيشتر ضريب امنيّتی! در جامعه به مورد اجرا گذاشته می شود...
زياده عرضی نيست.
بيست شش آگوست 2007
عذر تقصير همی خواهد و گويد مأمور
کاين جنايت حسب الامر همايون باشد!~~~~~~~~~~~~
قيصر
...به قول عوام، «حرفا ميزنه قيصر، چشما ميرن کاسه ی سر»!... منظورمان از قيصر، برادرمحسن پرويز معاون فرهنگی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی است که در گفتگو با خبرگزاری حکومتی ايرنا فرموده است:
«نويسنده ی حرفه ای در کشور وجود ندارد و افراد از روی اجبار اين حرفه را به عنوان شغل دوّم انتخاب می نمايند»! اين فرمايشات عيناً از سايت وابسته ی بازتاب نقل شد. و امّا قيصر فراموش کرده است که حضرت امام(ل) در همان ابتدا گربه را دَم حجله ذبح اسلامی کرد و در توضيح و تفسير «نون والقلم ومايسطرون» فرمود: «بشکنيد اين قلم ها را»!... و از فردای صدور اين فرمان حمله، گزمگان ولايت و سربازان گمنام امام زمان(عج) بي رحمانه به جان اهالی انديشه و بيان افتادند. برای نمونه، کانون نويسندگان ايران که کانونی است صنفی و حرفه ای، از فردای بهارآزادی، تا لحظه ی نگارش اين سطور، بطور منظم و خودجوش! مورد التفات و نوازش های برادران قرار گرفته و شمار قابل ملاحظه ای از اعضای «حرفه ای»اش تاکنون برحسب وظيفه ی شرعی، به مسلخ، حبس و يا تبعيد رفته اند و آن مختصری که مانده اند بقول آن مورخ بزرگوار «زبانشان در کام است و ذوالفقارعلی در نيام». قيصر همچنين يادش نيست که نام دوّم ايران اسلامی، «بزرگترين زندان خاورميانه برای روزنامه نگاران» است و بسيار موارد ديگر که اگر يکی را بياد می آورد بي گمان چنين مُهملی را صادر نمی فرمود. حالا باز جای شکرش باقی است که قيصر در ادامه ی فرمايشات خردمندانه ی خود مژده ای نيز بدين مضمون داده است که «امسال برای رفع اين مسأله توجّه جدّی شده است»!... از اين فرمايش نيز نمی دانيم چه بايد بفهميم؟
آيا قرار است امسال دفعتاً نويسنده ی حرفه ای توليد شـود؟ يـا
نه، مثل اجناس يکبار مصرف چينی، قرار است از خارج وارد کنند؟
باری ـ تا دير نشده بگذاريد اظهارنظر تنها مراجعه کننده ی سايت مذکور را تا پشيمان نشده و برنداشته اند، عيناً نقل کنيم:
«اختيار داريد قربان! نويسنده ی حرفه ای ديگر چه صيغه ای است؟ با اين وضعيّت کدام نويسنده ای جرأت دارد حرفه ای بنويسد؟ تازه آماتورها هم جرأت ندارند سراغ نويسندگی بروند. تازه همين روزنامه... و نويسندگانش برای کلّ مملکت کافی است. در ثانی اين وظيفه وزارت ارشاد است که کتاب بنويسد و منتشر کند! سوژه هـم که به اندازه ی کافـی موجـود
است. يک مثال، در بابِ فوائد سيب!...»
فدوی البتّه با اظهارنظر فوق چندان هم موافق نيست و شديداً براين باور است که غير از «فوائد سيب» سوژه های ديگری هم در جمهوری اسلامی هست که می شود خيلی آزادانه و بی هيچ واهمه و عواقبی به آنها پرداخت از جمله «جگرسيّدحسن نصرا...»!
اگر باورتان نمی شود،بخشی از سخنرانی نويسنده ی مکتبی برادر رضا اميرخانی در «اختتاميه مسابقه سلام بر نصرالله» را می آوريم تا افزون برشما، قيصر نيز بداند که در مملکت امام زمان(عج) نويسنده ی حرفه ای کم نداريم. جهت مزيد استحضار اضافه می کند که قضيّه مربوط است به شرفيابی ايشان و چهارنويسنده ی مکتبی ديگر بحضور پُر زور سيّدحسن نصرالله:
«به مفهوم دقيق کلمه، ما پنج نويسنده خفقان گرفته بوديم. صدای نفس های همديگر را می شنيديم... و نيز تا پايان سفر مشغول تخمين زدن وزن جگر سيّدحسن بوديم!»
سوّم سپتامبر 2007
ناقل اين ويروس نيز سايت وابسته ی بازتاب است.
زياده عرضی نيست.
~~~~~~~~~~~~
از ميان خبرها
به گزارش خبرگزاری ها، برادراحمدی نژاد با گلّه ای از خَدَم و حَشَم خود و با يکساعت تأخير، به مقّر سازمان ملل نزول اجلال و سخنان خردمندانه و گُهرباری نيز ايراد فرمودند امّا خبرگزاري ها پيرامون اين فرمايشات، موفق به تهيه و ارسال گزارش های خبری و تصويری نشدند. خبرنگار بين المللی ما که بدليل آشنائی نزديک با احوالات برادراحمدی نژاد، با عينک مخصوص جوشکاری در جلسه حضور داشته گزارش کرد که نيروی جاذبه ی الهی در ايشان نسبت به سال گذشته، شديداً افزايش داشته و مدعوين افزون بر بيست دقيقه پلک نزدن، به خوابی عميق نيز فرو رفته اند. همين گزارش، دليل فقدان عکس و فيلم از برادراحمدی نژاد را نور خيره کننده ای دانسته که از همه جای ايشان ساطع بوده و کلّيه ی فيلم ها، اعم از فيلم های عکاسی و تلويزيونی را سياه کرده است.
~~~~~~~~~~~~
برادر احمدی نژاد زمانی که گربه بود!
~~~~~~~~~~~~
پای درد دل مردم دارالخرافه
هفته گذشته که با اتوبوس از مشهد عازم تهران بودم راننده اتوبوس نوارهای غيرمجاز پخش کرد و عليرغم تذکراتی که داده شد اعتنائی نکرد و بکار خلاف خود ادامه داد. اميدوارم روزی به اين مسائل رسيدگی شود.
اکبريان
آنروز، همين امروز است برادر اکبريان. می دهيم پدرصاحبش را درآورند. مجبورش می کنيم که آن راه طولانی را فقط نوارهای دعا ـ اصول کافی و نيز آياتی چند از کلام الله مجيد را پخش کند و بقيّه ی مسافران به زعامت شما نيز شديداً سينه بزنند که يک وقت آن نابکار خوابش نگيرد و شما را روانه ی بهشت کند.
شش ماه قبل ماشين فرسوده خود را در کرمانشاه تحويل شرکت ايران خودرو داده ام. بعد از رفت و آمدهای فراوان اخيراً برای گرفتن وام معرفی شده ام ولی در کمال تعجّب قيمت ماشين رامبلغ 350 هزارتومان افزايش داده اند علاوه براين رنگ ماشين را نيز اجباری کرده اند خلاصه همه چيز تحميلی و يکطرفه شده است. صدای ما هم بجائی نمی رسد.
عبدالملکی
خودکرده را تدبير نيست برادر عبدالملکی. آنروز که پرسيدند جمهوری اسلامی آری يا نه، بايد حواستان را جمع می کرديد. فدوی بی تقصير است.
در صفحه 5 روزنامه کيهان يک صفحه کامل از قرآن چاپ شده. می خواستم سئوال کنم با توجّه به عرف جامعه که از روزنامه بعد از مطالعه استفاده های گوناگونی مثل تميز کردن شيشه می شود آيا بهتر نيست که آيات قرآن در روزنامه چاپ نشود؟
فرحزادی
تا شما بگوئيد ف، فدوی می گويد فرحزاد برادر فرحزادی و امّا در باب پيشنهاد منطقی و در عين حال بی پايه و اساس جنابعالی عرض می کند که اولاً با توجّه به فتوای حضرت امام(ل) در اين مورد که اين حرکت را مجاز اعلام فرموده اند به شما بايد گفت کاتوليک تر از پاپ ثانياً هموطنان گرامی، آن استفاده های گوناگون از روزنامه را معمولاً قبل از مطالعه بعمل می آوردند!
در کشور حوادث جالبی اتفّاق می افتد مسئولين مبارزه با مفاسد اقتصادی از يک طرف می گويند از اعلام حيف و ميل کنندگان ميليونی بيت المال معذورند از سوی ديگر فردی را که با چوب بستنی اسکناس های داخل يکی از صندوق های صدقات در تهران را بيرون می کشيد دستگير و تمام مشخصات او با ذکر سن و محل سرقت در روزنامه اعلام شده است.
مطمئن
مطمئن باشيد که اگر اين موضوع را تا انقلاب مهدی(عج) هم پيگيری بکنيد بجائی نمی رسد، برادر مطمئن! آن بينوای گرسنه نيز حق اش است که چنين تنبيه و بی آبرو شود ولی آقايان و آقازادگان و توابع کثرالله امثالهم را که نمی شود، جان من. آخر قدری انصاف داشته باشيد و مصالح انقلاب شکوهمندمان را نيز در نظر بگيريد. فدوی اگر جای شما باشد با افزودن يک واژه ی «زنجيره ای» به اين پرونده نيز خودش را خلاص می کند.
خطاب به شيطان بزرگ وسه کشور اروپائی بنويسيد در زمانی که فرزندان شهدا در عرصه های مختلف سياسی ـ اجتماعی علمی و فرهنگی می درخشند جمهوری اسلامی هيچ نيازی به ساخت بمب اتم ندارد. امروزه ايرانی بويژه منتسبين به شهدا هر کدام به تنهائی يک بمب اتم هستند.
طريقی ـ فرزند شهيد
خُب اينکه شماها هرکدام بحمدالله يک بمب اتم هستيد را نمی شد زودتر می گفتيد، برادرطريقی که ما اين همه وقت و سرمايه و آينده ميهن اسلامی مان را برای رسيدن به بمب اتمی بهدر ندهيم؟
پروژه خيابان ياران واقع در دارآباد شميران 10 سال است که در بلاتکليفی به سر می برد. اکنون اين خيابان بخاطر اختلاف شهرداری منطقه يک تهران با سازمان زمين شهری بصورت نيمه کاره رها شده است. از مسئولين ذيربط می خواهم فکری بحال اين مسأله بکنند.
سعيد الفت
آنگونه که شما می گوئيد:
مگر خضر مبارک پی تواند
که طرح نيمه را پايان رساند!
لذا واجب عينی است که سروگوشی آب بدهيد و ببينيد که هر يک از طرفين مُقلّد کداميک از حضرات آيات، کثرالله امثالهم هستند که با فتاوی خود قضيّه را فيصله دهند.
شهرداری از مردم خواسته است زباله های خود را در کيسه پلاستيکی بگذارند. امّا برخی از افراد ولگرد برای يافتن اشياء کيسه ها را پاره می کنند و زباله ها را در سطح معابر می ريزند. نکته ديگر اينکه فروشندگان دوره گرد از صبح تا شب در کوچه ها و خيابان ها با بلندگوهای قوی خود داد و فرياد کرده و آسايش مردم را سلب می کنند.
عاملی
در باب بخش نخست فرمايشتان عرض می کند که آن افراد ولگرد نيستند بلکه بقول حضرت امام(ل) مستضعف اند و در پيرامون بخش دوّم گلايه تان اضافه می شود که : شکر نعمت، نعمت ات افزون کند، برادر عاملی کاری نکنيد که برادران يادشان بيفتد و آن بلندگوهای قوی را از آن زبان بستگان گرفته و از صبح تا شب از آنها برايتان انواع دعا و آياتی چند از کلام الله مجيد پخش کنند. اين دفعه ی آخرتان باشد.از استقبال بی نظير مردم شهرهای مختلف استان فارس از سفر استانی رياست محترم جمهوری صدها عکس وجود دارد ولی بعضی از روزنامه ها از روی شدّت ناراحتی و کينه ای که بدل دارند عکس تنها از دکتراحمدی نژاد را در صفحه اوّل خود چاپ کرده اند از خداوند می خواهم که کج فهمان را براه راست هدايت فرمايد.
تجارتچی
آمين يارب العالمين برادر «بی زينس من»!... فدوی ترتيبی می دهد که از اين پس سياهی لشکرها هم در عکس ديده شوند
از طريق فرزندم که دانشجوی دانشگاه اميرکبير است در جريان يک نشريه دانشجوئی قرار گرفتم و بسيار تعجّب کردم چطور يک نشريه دانشجوئی کارش بجائی می رسد که به مسئولين نظام توهين کند. همين مقدار عرض بکنم که بعضی ها صرف هتاکی کردن را علامت روشنفکری می دانند که بايد بحال آنان تأسف خورد.
ميرزائی
وقتی فرزند گرامی را با شعار يا حسين از طبقه سوّم خوابگاه به کف خيابان پرتاب فرمودند، شما هم ديگر از اين شِکَرها نمی خوريد، برادر ميرزائی.
در پی هفت تيرکشی در يکی از دانشگاه های امريکا 32 نفر کشته شده اند. از قرار معلوم دولت آمريکا قصد دارد اين قضيّه را مسکوت نگهدارد!... اگر اين اتفّاق در ايران روی می داد رسانه های استکبار جهانی از کاه کوه نمی ساختند و عالم و آدم را با خبر می کردند؟ منظور اينکه رسانه های ما نبايد براحتی از کنار موضوع بگذرند!
اصالتی
همين قدر هم که مطلع شده ايد نشان می دهد که فيلتری که شما در آن بسر می بريد باآنکه بسيار مرغوب و اعلاست لکن مقاديری هم نشتی دارد برادر اصالتی!... علی ايحال به عرض می رساند که قضيّه نه تنها مسکوت نماند، حتّی فدوی و ميليونها نفر ديگر، منهای اُمّت هميشه در صحنه در جريان لحظه به لحظه اين حادثه بودند. شما کار خودتان را بکنيد و در ميهن اسلامی همچنان از کوه کاه بسازيد. ضمناً نگران دانشجويانی هم نباشيد که از طبقه سوّم خوابگاه ها با فرياد يا حسين(ع) به پائين پرتاب می شوند، و اگر زنده ماندند تازه به زندان (دانشگاه ـ م) هدايت می شوند.~~~~~~~~~~~~
مقام معظم رهبری در حال رقص بندری!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تا درودی ديگر، بدرود
حميدرضا رحيمی