agahi

aghaic

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

be ebarate ma

 

FRIDAY OCTOBER 12TH. 2007-11:30PM

 

roye ziba doo chandan shod

روی زيبا دو برابر شده است

~~~~~~~~~~~~~~

اختلاف

داشتيم برخی خبرهای جرايد دارالخرافه را مرور می کرديم. به موردی برخورديم که در آن بين علمای نيروی محترم انتظامی و اداره ی برق شديداً اختلاف افتاده بود و امّت هميشه در حيرت، در پرتو فتاوی طرفين شديداً کباب شده بود، ملاحظه کنيد که برادر ناصری از اهالی روستا چه می گويد:
«سيم های برق روستای وسمق در بخش خرقان شهرستان ساوه در تابستان گذشته به سرقت رفت!
از سوی شورای روستا به نيروی انتظامی شکايت شد ولی هنوز سارقين دستگير نشده اند. چند روز پيش نيز بخشی از سيم ها به سرقت رفت و اکنون نيمی از روستا در تاريکی بسر می برد!... اداره ی برق از ترميم خطوط انتقال برق خودداری می کند و می گويد تا سارقين دستگير نشوند اقدام به ترميم آن نمی کنند!
تقصير روستائيان چيست که نيروی انتظامی موفق به دستگيری سارقين نشده است؟!»
در پاسخ عرض می کند که تا روستا بطور کامل در تاريکی فرو برود، هنوز فرصت هست برادر ناصری و بقول شاعر:
«تا ريشه در آبست اميـد ثمــری هسـت»
تا سيمه به تير است اميـد شـرری هسـت
بـد نيست زِ داروغـه بپـرسيد کـه قربـان
از دزد سـرگـردنـه آيـا خبـری هسـت؟
پاسخ شما به ضرس قاطع، منفی است. به مقامات بالاتر، اعلی الله مقامهم اجمعين هم اگر پناهنده شويد بيگمان طرفی نمی بنديد زيرا برادران اين روزها سرشان شديداً به هسته بازی گرم است. البتّه هيچ استبعادی ندارد که سارق مربوطه هنگام سرقت کابل برق، «خودش خشک بشه بيفته» در غير اين صورت، فدوی توصيه می کند که خودتان بگونه ای با سارقين محترم وارد مذاکره و بلکه معامله بشويد و بکوشيد بهر قيمتی که شده نظر و رضايت شان را جلب کنيد. چنانچه زير بار نرفتند، بيدرنگ پول هايتان را روی هم بگذاريد و سارقين گرامی را در اسرع وقت بيمه کنيد و يادتان نرود که:
ـ بيمه بر هر درد بی درمان دواست ـ والا اگر يکی از سارقين محترم، هنگام سرقت کابل برق دچار برق گرفتگی شود، کارتان تمام است زيرا مطابق قانون مجازات اسلامی قصاص می شويد يعنی، شما را بالای همان تير برده و کابل فشارقوی مربوطه را به شما وصل می کنند. البتّه وطن اسلامی تا آن حدّ هم که می گويند خرتوخر نيست و آنقدر آزادی و دمکراسی در دسترس هست که از ضابطين محترم حکومتی بخواهيد که در اجرای قصاص، کابل برق فشارقوی را همان پائين بشما وصل کنند و شما را ديگر بالای تير نبرند. بهر صورت، خبرش را به فدوی بدهيد.
هشت سپتامبر 2007 ـ شانزدهم شهريور 1386


~~~~~~~~~~~~~~

pendari hazrat talabideh

پنداری حضرت طلبيده!

~~~~~~~~~~~~~~

 

اتوبوسی بنام هوس!

داشتيم شکوائيه و در واقع ضجّه ی مسافر محترمی را مرور می کرديم که اشک از همه جايمان سرازير شد. شما هم اگر اشک اضافه داريد بريزيد که جای دوری نمی رود:
+ اتوبوس هائی که به بخش خصوصی واگذار شده است بصورت مختلط مرد و زن سوار می کنند. برخی رانندگان آنها موسيقی های مبتذل پخش می کنند. وقتی اعتراض می کنيم به شدّت با انسان برخورد می کنند. ما انتظار نداريم در دولت جمهوری اسلامی شاهد چنين مسائلی باشيم بهتر است شرکت واحد نظارت بيشتری براين اتوبوس ها داشته و به رانندگان مختلف تفهيم کنند که اين اتوبوس ها عمومی است و به تمام مردم خدمات ارائه می دهد و بهمين لحاظ است که از امکانات عمومی نظير خط ويژه استفاده می کند.
ـ شديداً حق با شماست برادر مسافرـ فدوی نيز شديداً حيرت می کند که چرا آن رانندگان و مسافران نابکار، برای شما تره، اعم از اسلامی و غيراسلامی، خرد نکرده اند. واقعيّت اين است که فدوی در فرمايشات شما بشرح فوق هيچ مطلب غيرعادی و غير منطقی ای ملاحظه نمی کند. آيا تعيين جنسيت مسافرانی که به اتوبوس سوار می شوند، يا نوع موسيقی ای که در آن پخش می شود، از سوی شما، غيرمنطقی يا غيرعادی است؟... نه والله!... اصلاً مقام معظم رهبری و برادر احمدی نژاد و ساير حضرات آيات، اعلی الله مقامهم اجمعين، چگونه سر به بالين می گذارند وقتی که دو مسافر زن و مرد با هم به اتوبوس سوار می شوند؟ قاصم الجبارين شاهد است، اگر مقام معظم رهبری، برادر احمدی نژاد، ساير حضرات آيات عظام و حجج اسلام، کثرالله امثالهم و از همه مهم تر، شما هم بگذريد، فدوی نمی گذرد. فدوی اخطارهای لازم را می دهد. شما طبق معمول کنترل کنيد اگر ترتيب اثر ندادند، ديگر اصرار بيش از اين نمی شود و چندتائی از رانندگان مربوطه را اعدام می کنيم، همه چيز درست می شود.
والسلام، راننده اعدام!


~~~~~~~~~~~~~~

 

baba yeke byad bebineh inha cheshoneh

بابا يکی بياد ببينه اينا چشونه!

~~~~~~~~~~~~~~


قياس

جمهوری شکوهمند اسلامی ما مراکز و نهادهای من درآوردی فراوانی دارد و هزينه های سنگين آنها نيز، گفتن ندارد که از کيسه ی خلوت ملّت ربوده می شود. مراکزی چون: مجمع جهانی اهل بيت عليهم السلام ـ همايش شيرخوارگان حسينی(ع)ـ مجمع تقريب مذاهب اسلامی و پايگاه های جورواجور اطلاع رسانی مقامات معظم گوناگون ـ شورای سياستگذاری نظارت بر انتشار و آثار و انديشه های رئيس جمهور! و...
و امّا برادر احمدی نژاد بهمه چيز تشبيه شده بود جز سقراط! که آنهم که مدّتی ناياب بود، رسيد! ناقل اين ويروس، يکی از همان نهادهای من درآوردی بنام «مرکز پژوهش و اسناد رياست جمهوری» است که در نخستين شماره از «گزارش جمهور» که با عنوان «ديالتيک سقراطی رئيس جمهوری در پيروزی نهضت ملّی هسته ای ايران!» در شهريور 1400 سال پيش (1386 شمسی ـ م) منتشر شده است. وجـه تسميه ی ايـن قياس مع الفارق، چنين است:
«بينی های! سقراط از آنروی که از منافذ گشادی برخوردار بودند! وی را مورد طعنه ی طايفه ی سفسطه گرا قرار می داد. رقبای احمدی نژاد بر آن بودند که رياست جمهوری به او نمی آيد! اشکالی که البتّه ليبرال ها بر رجائی هم وارد می نمودند... سقراط و ديالکتيک سقراطی، قهرمانان روشمندی احمدی نژاد در بحث و مذاکره با بيگانگان می باشد!... رئيس جمهور به مدد ديالکتيک سقراطی و بی اعتنا به سوفسطائيان در حال کار و مباحثه با مردمان در «آگورا»های ايران است»!
شما را نمی دانيم امّا فدوی تنها شباهتی که ممکن است در احمدی نژاد و سقراط ببيند، همانا گشادی سوراخ های بينی است!
علی ايحال برای اينکه مرکز محترم پژوهش و اسناد رياست جمهوری به شباهت برادر احمدی نژاد و سقراط بيشتر پی ببرد، بريده ای از گفتگوی سقراط را با الکبيادس که جوانی جويای نام بود و داعيه ی کشورداری داشت به نقل از رساله ی الکبيادس ذيلاً می آوريم. سقراط در اين مباحثه به طرف ثابت می کند که نادان است و واجب ترين چيزها برای انسان اين است که خود را بشناسد(1):
سقراط: اگر چيزی را ندانی و بدانی که نمی دانی آيا در آن خصوص تغيير عقيده می دهی مثلاً می دانی که غذا پختن نمی دانی آيا چنين نيست؟
الکبيادس: چنين است
ـ پس آيا در باب پختن غذا نظری داری و تغيير نظر می دهی يا آنکه آنرا به کسی که بينائی دارد وا می گذاری؟
ـ به کسيکه بينائی دارد وا می گذارم.
ـ مثال ديگر، هرگاه با کشتی در دريا مسافرباشی آيا هيچوقت رأی می دهی به اينکه سکان کشتی را بايد به چپ يا به راست گردانيد و چون در اينکار نادانی عقايد متضاد اظهار می کنی يا آنکه از مداخله در اين امر خودداری کرده به ناخدا وامی گذاری؟
ـ البتّه به ناخدا وامی گذارم.
ـ پس در مسائلی که نادانی اگر بدانی که نادانـی تغييـر عقيـده
نمی دهی؟
ـ يقين است.
ـ اکنون نمی بينی که غلط کاريها نتيجه ی آن قسم نادانی است که شخص چيزی را نمی داند و می پندارد که می داند؟
ـ مقصود چيست؟
ـ هرگاه دست بکاری می بريم آيا جز اين است که می پنداريم می دانيم چه بايد کرد؟
ـ همين است.
ـ و اگر اين پندار را نداشته باشيم آن کار را بديگری وا می گذاريم.
ـ البتّه.
ـ پس اين قسم نادان اشتباه نمی کند و مرتکب خطا نمی شود چون چيزی را که نادان است بديگری وامی گذارد.
ـ راست است.
ـ پس کيست که خطا می کند، آيا آنکه داناست؟
ـ حاشا!
ـ اگـر نـه آنکـه دانـاست خطا می کند نه آنکه نادان است ولی
می دانـد کـه نادان است پس مـی ماند کسيکه نــادان است و
می پندارد داناست.
ـ راستی همين است.
ـ پس اين جهل مرکب است که سبب هرگونـه غلط کـاری و
شايسته ی سرزنش است.
ـ درست است.
ـ و هر اندازه کار مهم تر باشد، غلط کاری آن زيان آور و ننگين تر است.
ـ همين است.
ـ اکنون بگو آيا هيچ کاری را از درست و نادرست و زشت و زيبا و خير و شر و سود و زيان مهم تر می پنداری؟
ـ هيچ چيز از اين امور مهم تر نيست.
ـ آيا همين امور نبود که اقرارکردی به اينکه در آنها ترديد داری و تغيير رأی می دهی؟
ـ آری.
ـ آيا ترديد و تغيير رأی تو جز اينست که هم در آن امور مهم نادانی و هم خود را دانا می پنداری يعنی جهل مرکب داری؟
ـ ممکن است!
ـ ای الکبيادس!... گرامی من!... عجب حال بدی داری! نمی دانم چه بگويم و راستی بر من ناگوار است که حال ترا باز نمايم امّا چون تنها هستيم بايد صريح بگويم که بدترين نادانی ها را داری و از گفتگوئی که کرديم اين امر هويدا شد يعنی تو خود آنرا دريافتی و به اين علت است که پيش از اينکه به کارهای سياسی دانا شوی می خواهی در آن مداخله کنی و اين عيب تنها در تو نيست بيشتر کسانی که دست اندر کار ما هستند همين حال را دارند...(2).
همانطور که ملاحظه کرديد برادر احمدی نژاد بلحاظ گشادی دَمـاغ بـه سقـراط امّـا بلحاظ گشـادی دِمـاغ به برادر الکبيادس شبيه است.
زياده عرضی نيست جز افزودن جمله ی ديگری از استاد که فرمود:
انسان نبايد در بند آن باشد که عوام درباره ی او چه می گويند بلکه بايد نگران اين باشد که دانشمنـدان در حـقّ او
اعتقاد نيک داشته باشند(3).
بيست و نهم سپتامبر 2007
-------------------------

يادداشت ها:
1) مقدمه ج1ـ مجلس چهارم.
2) حکمت سقراط و افلاطون ـ ج2ـ نوشته ی افلاطون ـ ترجمه و نگارش محمدعلی فروغی از ص273 به بعد.
3) همانجا.

~~~~~~~~~~~~~~


مصوّبه

بقرار اطلاع، اعتراضات، شکايات، پيشنهادات بيشماری که از سوی امّت هميشه در صحنه، عليرغم فتوای صريح حضرت امام(ل) در باب وجود عبارات و اسماء متبرکه(ص)(ع)(عج)(ص)(ره) واصل شده است، مسئولين رده بالای ميهن اسلامی را بر آن داشت که در اينمورد بطور جدّی چاره جوئی کنند. از ميان انبوه اعتراضات رسيده، فدوی يک فقره را که متعلق به برادر داور از تهران است، بعنوان نمونه نقل می کند:
«با توجّه به کثرت روزنامه ها واستفاده از لفظ مبارکه جلاله و احاديث و نام اهل بيت عصمت و طهارت از عزيزان روزنامه نگار تقاضا می کنم فکری جهت لمس افراد بدون وضو بنمايند...»
و امّا در ارتباط با اين مشکل مهم مملکتی جهت مزيد استحضار به آگاهی می رساند که هيئت محترم دولت به امامت مهندس الاسلام و المسلمين، محمود احمدی نژاد، چندين جلسه ی فوق العاده داشته و طرحی را به مجلس شورای اسلامی تقديم کرده است که بموجب آن، فروش روزنامه به خريدارانی که وضو نگرفته اند، ممنوع می شود. روزنامه فروشان نيز موظف اند که کنار بساط روزنامه فروشی خود حوضچه ای به ابعاد 37×85×125 تعبيه کنند تا خريدارانی که بين راه بدلائل گوناگون، از جمله رؤيت زنان بدحجاب و يا انقلاب شکوهمند معده، وضوشان باطل می شود، در حضور روزنامه فروش تجديد وضو کرده و همانجا تعهد کتبی نيز بسپارند که در راه مراجعت، از جماع نظری، انقلاب شکوهمند معده و ساير مواردی که موجب ابطال وضو می شود، جداً اجتناب کند. متخلّفان افزون بر جريمه ی نقدی که نبايد از بهای يکنفر شتر 6 ساله کمتر باشد، بسته بمورد، به تحمل 25 تا 75 ضربه شلاق نيز محکوم می شوند. متخلفانی که وضوشان 3 بار بدلائل فوق باطل شده و روزنامه را نيز لمس کرده باشند. مهدورالدم تلقی و جهت انبساط خاطر امّت هميشه در صحنه، در ملاء عام اعدام خواهند شد. قوّه ی محترم باه(قضائيه ـ م) مسئول حسن اجرای اين مصوّبه است.
و من الله التوفيق
الاحقر ـ فدوی
دهم سپتامبر المرجب سنه ی 2007 ترسائی


~~~~~~~~~~~~~~


غلط زيادی

در خبرهای اخير خوانديم که برادر اشراق جهرمی نماينده ی ايران(جمهوری اسلامی ـ م) در شورای حقوق بشر سازمان ملل، دولت کانادا را بخاطر نژادپرستی و نقض حقوق بوميان آن کشور محکوم کرده است! حالا اينکه چه شده است که حضرات بوميان خودشان را رها کرده و معامله ی بوميان کانادائی را چسبيده اند، مجال و مقال ديگری را می طلبد. باری ـ شما نمی دانيد که فدوی چقدر شادمان شد که يکی از متوليان جمهوری شکوهمند اسلامی سرانجام به اين فکر افتاد که «حقوق بشر» را دست کم «تلفظ» کند. و اين، البته جهش بزرگی است. اينکه می گويئم«جهش بزرگی» است براين اساس است که دوستان، روی بديهی ترين، پيش افتاده ترين مسائل که خاج پرستان در اواخر قرن 16 با آن خداحافظی کرده اند، سالها عمر و روزگار باطل می کنند تا قدمی هر چند لاک پشتی بردارند. اگر عرايض فدوی را باور نمی کنيد به فرمايشات يکی از اساتيد دانشگاه (دکتر علی رخشانفر) در محدوده ی جغرافيائی ولايت مطلقه ی فقيه توجّه فرمائيد:
«البتّه بايد کارهای علمی و تحقيقاتی انجام شود و با ترسيم برآيند اين تغييرات، حرکت بشکل قدم بقدم و تدريجی انجام شود چرا که ممکن است تغييرات ناگهانی نيز خود تأثيرات منفی در جامعه بجا بگذارد»!
لطفاً وحشت نفرمائيد. استاد مذکور از پروژه ای مخوف و پيچيده ای سخن نمی گويد. مطلب، باور بفرمائيد که ساده تر از آنست که فکرش را می کنيد. به ادامه ی اين «معما» توجّه کنيد:
«واقعاً چرا اغلب مردم کلاغ را نمادی از زشتی دانسته و طاووس را به زيبائی توصيف می کنند؟ چرا خوشبختی را سفيد و بدبختی را تيره می انگارند و چرا نقّاشان چيره دست مرغ سعادت را هرگز با رنگ سياه به تصوير نمی کشند؟...».
خُب، مطلب دستگيرتان شد؟... نخير؟... شما هم که ديگر شورش را در آورده ايد. بسيار خوب ادامه می دهيم:
... «فرض کنيم که در جهان فقط يک نوع گل و فقط با يک رنگ وجود داشته باشد و آسمان و زمين و کوه و دريا نيز بهمان رنگ باشد، بی شک دلمردگی و خستگی روحی بشر را از پای در می آورد!».
خُب حالا چطور؟ سرانجام دستگيرتان شد که اين زبان بسته با زبان بی زبانی چه می خواهد بگويد؟... نخير؟... خواننده ی گرامی به اين خنگی هم براستی نوبر است؟... بابا اين زبان بسته پس از گذشت دو سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی مان می خواهد بگويد:
«چادر می تواند رنگ شادتری هم داشته باشد»!
براين پايه، موجب حيرت است که يکی از متوليان چنين جامعه ای می خواهد از حقوق بشر، آنهم در سرزمينی ديگر سخن بگويد. حالا اگر حضرات، محمدمختاری ـ محمدجعفر پوينده و داريوش و پروانه فروهر، زهرا کاظمی را در تهران، احمد ميرعلائی را در اصفهان، دکتر بختيار ـ دکتر قاسملو ـ دکتر مظلومان را در پاريس ـ دکتر شرافکندی و همراهان ـ فريدون فرخزاد را در آلمان و آن چند هزار نفر ديگر را در ايران التفاتاً به قتل نمی رساندند، شايد می شد با هزار امّا و اگر، به فرمايشاتشان اندکی توجّه کرد، ولی با ايـن کـارنـامـه،
فدوی که شرمنده است، جامعه ی جهانی را نمی دانيم...
هيجده سپتامبر 2007


~~~~~~~~~~~~~~

az on bala yeki kaftar miayeh

ازو بالا کفترميايه
يکدانه دختر ميايه!

~~~~~~~~~~~~~~


تفاوت

فدوی احتمال می دهد که يکی از مشکلات مهم ما با برادران، اختلاف عميق در درک مفاهيم است. بدين معنی که ما در ارتباط با واژگان گوناگون، گويا درک مشترکی نداريم. يعنی، فدوی فی المثل به فلان شيئی يا مفهوم می گويد: گندم و آن برادر مؤمن می گويد: زنجير!... ملاحظه می کنيد که هيچ هماهنگی ای در کار نيست. به عبارت ديگر، اگر آن برادر بجای زنجير گفته بود مثلاً انجير!... باز می شد گفت که اندک سنخيّتی موجود است چرا که هر دو در مقوله ی مواد خوراکی هستند. و چنين است که ما از 1400 سال پيش تاکنون، و البتّه تا انقلاب مهدی(عج)، مثل دو خط لجباز موازی، در کنار هم حرکت می کنيم، ولی هرگز بهم نمی رسيم و اينهمه سوءتفاهم ويرانگر، فقط ناشی از همين مختصر است!...
نمونه اگر می خواهيد، به فرمايش برادر گل محمد(ص) نورانی از مهدی(عج) شهر سمنان که حتّی در حدّ آن بيابانگرد بزرگوار که دريافته بود: «نون و القلم و مايسطرون» هم نفهميده است و لذا قلم و شأن آنرا، با يک فقره خودکار بيک ناقابل، عوضی گرفته است. عين فرمايش اين برادر مؤمن و معتقد، از يکی از جرائد دارالخرافه نقل می شود:
«از اقدام دلسوزانه همه عزيزان نيروی انتظامی که برای مقابله با ناهنجاری های اجتماعی، بخصوص بی حجابی و بدحجابی تلاش می کنند تشکر می کنم و به افراد منورالفکر هم می گويم که چطور شکستن يک خودکار! جرم است ولی جوانان را شکستن و آلوده کردن و بی خاصيّت کردن جرم نيست؟ ما تا پای جان از اين اقدام ناجا حمايت می کنيم».!
ملاحظـه می کنيـد کـه حتّـی شعـور حضـرت امام (ل) هم که
بکـرّات فـرمـود: «بشکنيـد ايـن قلـم هـا را»، از شعـور بـرادر
گل محمد(ص) از مهدی(عج) شهر سمنان، بيشتر است!
سوم جولای 2007


~~~~~~~~~~~~~~


پای درددل مردم دارالخرافه

دو سال پيش پس از تقسيط مهريه ی همسرم قادر به پرداخت آن بودم ولی با افزايش نجومی قيمت سکه از پرداخت آن عاجز هستم. زيرا حقوق ام به ميزان ارزش سکه افزايش نيافته است.
علی
ـ فدوی چه دارد بگويد برادر علی (ع). جز اينکه:
خشت اوّل چون نهد داماد کج
تـا «مصـلاّ» مـی رود فرياد کج
خُب مهريه را بجای طلا، شتر می گذاشتيد که برادران با آن اُخت بيشتری دارند.

شهرداری اعلام کرده بدنبال راه اندازی خانه های روانکاوی و مشاوره می باشد. چرا بجای اينکار جلوی وانت بارهای دوره گرد ياغچی آباد را که با بلندگوهای خود شهروندان را روانی کرده اند نمی گيرند!
يک هموطن
اين دفعه ی ماقبل آخرتان باشد برادر هموطن. اگر يکبار ديگر غرولند اضافه بکنيد می دهيم از همان بلندگوها نوحه و دعای کميل و از اين قبيل پخش کنند تا قدر آن دوره گردان را بدانيد.

طی دوماه دو مرتبه سرسوپاپ های ماشين ام آسيب ديده و گفته می شود که علت آن کيفيت پائين بنزين است که تحويل می دهند. چرا در توليد اين فرآورده دقّت کافی نمی شود.
رياضی
شما که رياضی تان بهتر است ديگر چرا برادر رياضی؟... اولاً فراموش نفرمائيد که انرژی هسته ای حقّ مسلم ماست! ثانياً توليدی در کار نيست. برادران گرامی بنزين را به عون الله از استکبار جهانی می خرند و ناگزيرند که در ارتباط با سهم خودشان که همان سهم امام باشد، از کيفيّت کم بگذارند. اين هم ديگر سئوال کردن داشت؟

مردمی که برای پس گرفتن هزينه ثبت نام تلفن همراه به اداره پست مراجعه می کنند ناراضی هستند زيرا کارکنان اين مراکز در زمان دريافت پول تا ساعت 8 شب فعاليت می کردند ولی اکنون برای پس دادن پول تا ساعت 2 بيشتر کار نمی کنند.
شاملو
تا آنجا که فدوی می داند حضرات آيات معمولاً فقط دست بگير دارند و پس دادنی در کار نيست باز هم قاصم الجبارين پدر آن مرکز را بيامرزد برادر شاملو.

در واگن های مترو سخنانی از حضرت اميرالمؤمنين نوشته شده است که اين احاديث سبب می شود تا نهج البلاغه احيا شود و بيشتر در زندگی مردم نقش ايفا کند. از مسئولين مترو تشکر می کنم و اميدوارم اين روند ادامه داشته باشد.
يک مسافر مترو
اختيار داريد برادر مسافر، قابلی نداشت. شرمنده ايم تقويم ديگر جا نداشت بناگزير به در و ديوار مترو متوسل شديم.

با توجه به اينکه دولت تونس! حجاب را در اين کشور ممنوع کرده ضروريست روزنامه کيهان با چاپ مقالات افشاگرانه پرده از اين ماجرای خيانت آميز! دولت تونس بردارد.
اردبيلی
پرده ای در کار نبوده که کيهان بردارد برادر اردبيلی، زيرا اين حرکت خيانت آميز بطور پنهانی انجام نشده است لکن اگر همچنان اصرار داريد که در اينمورد کاری صورت بدهيد، فدوی می تواند ترتيبی بدهد که شما در پوشش ديپلمات به آن ديار اعزام شده و چندجا را منفجر کنيد بلکه دولت خيانتکار تونس در تصميم خود تجديد نظر کند.

در مصلّی امام خمينی تهران تابلوئی نصب و روی آن نوشته شده بود بطرف خيابان بهشتی و منظور خيابان شهيد بهشتی بود. چرا و با چه توجيهی عنوان شهيد از نام اين خيابان برداشته می شود؟
رمضانی
بارک الله برادر رمضانی. مهلت نبايد داد و آن نابکاری را که يادش رفته واژه ی شهيد را روی آن تابلوی موقت بنويسد، فوراً شهيد کرد تا بداند ديگران را از اين لذّت محروم کردن چه حالی دارد. فدوی نيز شديداً مراقبت می کند که وقتی شما بعون الله شهيد شديد، اسمتان بدون شهيد هيج جا نيايد. انشاءالله.

يک مقام مسئول در اتحاديه طلا و جواهرات بتازگی اعلام نموده که «روزانه مقدار 51 تن طلا در تهران مصرف می شود». اگر چنين است چرا امثال بنده بعنوان طلافروش از پرداخت کرايه هزارتومانی محل کسب مان عاجزيم؟
والله آقا دروغ چرا؟ تا اعدام آ.آ.آ.آ. فدوی با آنکه نه طلا فروش است و نه مکتبی، لکن می داند که اين حجم طلا و جواهرآلات از سوی برادران صرف در و پيکر عتبات عاليات می شود. بر اين پايه، فرمايش آن مقام مسئول مکتبی عين صواب و ثواب است. جنابعالی مقادير مبسوطی پرت تشريف داريد.

اهالی شهرک ميان آباد اسلامشهر همچنان مشکل آب آشاميدنی دارند از مسئولين شرکت آب و فاضلاب اسلامشهر تقاضای رسيدگی داريم.
علی (ع)احمدی
بجای استمداد از فاضلاب، خُب مثل اهالی غيور قم، عرق سگی نوش جان فرمائيد.

~~~~~~~~~~~~~~

ashoraye fatemi1

ashorayeh fatemia

 

عاشورای فاطمی که مدتی ناياب بود رسيد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
تا درودی ديگر، بدرود

حميدرضا رحيمی

~~~~~