agahi

agahic

~~~~~~~

 

be ebarate ma

 

WENDSDAY DECEMBER 13TH. 2007-1:00AM

~~~~~~~~~~~~~~~~~~ 

 

به آهنگ ويگن بخوانيد:
خونچه بيارين، دشنه بِکارين، ميره به جبهه شاداماد!...

~~~~~~~~~~~~~~~~~

AGAHI

در اين صورت وای بحال خواهران دانشجو!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

manzelate ejtemaee

طرح منزلت اجتماعی!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

کسب حلال

استحضار داريد که آگهی های تجارتی که از رسانه های لُس آنجلس و توابع پخش می شوند، به علت ضعف تأليف و تصنيف و نکاتی ديگر، و نيز بدان علت که توسط افراد غير متخصص تهيّه می گردند، افزون بر اين که از دقائق فنی و هنری تهی است، عمدتاً آزار دهنده نيز هستند و شنوندگان جز دندان روی جگر گذاشتن و به خود پيچيدن، چاره ی ديگری ندارند. و امّا فدوی، تنها از عمليات برادران طناب بر کف حيرت نمی کند بلکه گاه از حرکات برخی هموطنان که ظاهراً از چنگال انقلاب شکوهمند اسلامی و برادران گريخته و در اين سوی جهان به استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل ملتجی شده اند، نيز حيرت می کند. در آمريکای جهانخوار، چند روزی بيشتر به Thanksgiving يعنی روز قتل عام بوقلمون ها به انگيزه ی شکرگزاری باقی نمانده بود که فدوی البتّه در اين خصوص عرضی ندارد چرا که ماهيتاً به او مربوط نمی شود و نمودی از فرهنگ جامعه ميزبان است.
اين نيز گفتنی است که هموطنان اهل بازار ما کوشيدند که از اين نمد نيز برای خود کلاهی بدوزند که فدوی با اين بخش قضيّه نيز مشکلی نداشت، امّا آنچه که او را آزار داد آن بود که دوستان کوشيدند کلاه مربوطه را به سبک برادران بدوزند و در آگهی هائی که به دفعات از راديو پخش شد، در مناقب «بوقلمون حلال» روضه ها خوانده و داد سخن دادند، و آن روز، از هر طرف که رفتم، جز حيرتم نيفزود!... که دوستان چه اصراری دارند که در جريان مراسمی که متعلق به اهل کفر و زندقه است، به تن بوقلمون های بينوا  لباس مکتبی بپوشند؟
باری ـ فدوی اگر جای اين گونه دوستان بود، بساط خود را در محدوده ی جغرافيائی ولايت مطلقه ی فقيه، و اگر اصرار داشت که به خارج بيايد، حداکثر در نجف و عتبات عاليات می گسترد و بلاد کفر و زندقه را می گذاشت برای فدوی و امثال او که لاکتاب اند.

السلام و عليکم ولاتفرقوا
نوزدهم نوامبر المنوّر سندی 2007 ترسائی
الاحقر فدوی

~~~~~~~~~

KABUTARE BASIJI

کبوتر بسيجی!

~~~~~~~~~

آيت الله دُن کيشوت

اين تکنولوژی، شتاب، محاسن و پی آمدهای آن، با آنکه به لسان آخونـدی چيـزبسيارمأکولی است، در عين حال بويژه برای برادران، گاه دست و پاگير نيز هست. از سوئی، برايشان مفيد است آنگاه که برای جنگ افروزی های خود، از خاج پرستان که بقول حضرت امام(ل) مع الاسف تنها توليد کنندگان تکنولوژی در جهان اند، مستقيم يا غير مستقيم جنگ افزار و متعلّقات مربوطه را می خرند، تا هرجا که شد ميخ اسلام عزيز را به عُنف فرو کنند. يا آنگاه که در مراکز و حوزه های علميه(1)، مهملات مبسوطی را که طی اين چهارده قرن بهم بافته اند، به خورد کامپيوترهای ساخت خاج پرستان می دهند و آن زبان بستگان که از حسين(ع) بمراتب مظلوم ترند، جيکشان هم در نمی آيد. امّا دراين ارتباط، هميشه و همه چيز برای برادران مثبت نيست و گاه برايشان تبعات منفی نيز دارد که با همه ی عَرّ و تيز و ضرب و زورشان، هنوز راه حلی برای آن نيافته اند، مگر آقا امام زمان (عج) فرجی بکند. بی سبب نيست که آيت الله ناصر مکارم شيرازی، استاد خارج فقه حوزه ی علمّيه! قم در اين خصوص با نگرانی می گويد: عامل فساد در آخرالزمان تبديل يقين به شک و توجّه به دنياست»!(2)
در دوران پيش از دريافت تکنولوژی، که برادران هنوز روی درخت زندگی می کردند، اشاعه و تزريق به عُنفِ اسلام عزيز و سپس حفظ و حراست آن آسان بود. آيت الله مکارم شيرازی نيز با فدوی در اين مورد هم عقيده است:
"در زمانی که وسايل ارتباط جمعی، مبارزه و خبررسانی بسيار کُند، ساده و ابتدائی بود، اسلام پيشروی کرد"!(3)
اگر جائی، چيزی هم خلاف نظر يا عقيده شان ديده می شد، اُمّت هميشه در صحنه ی آن مقطع، شال و کلاه می کردند و آن خار منافق را به راحتی و بی مدد تکنولوژی، از سر راه اسلام عزيز بر می داشتند. به اين گزارشِ مشهور و در عين حال بسيار زيبا توجّه کنيد:(4)
در سردرِ کاروانسرائی       
تصوير زنی به گچ کشيدند
گفتند که واشريعتا، خلق
روی زن بی نقاب ديدند!
آسيمه سر از درون مسجد
تا سر در آن سرا دويدند.
ايمان و امان به سرعت برق
می رفت که مؤمنين رسيدند
اين آب آورد آن يکی خاک
يک پيچه یِ گِل بر او بريدند
ناموس به باد رفته ای را
با يک دو سه مشت گِل خريدند
چون شرع نبی از اين خطر جست
رفتند و به خانه آرميدند
غفلت شده بود و خَلق وحشی
چون شير جهنده می جهيدند
بی پيچه زن گشاده رو را
پاچين(5) عفاف می دريدند
لب های قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکيدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپيدند
درهای بهشت بسته می شد
مردم همه می جهنميدند
می گشت قيامت آشکارا
يکباره به صور(6) می دميدند
طير(7) از وکرات(8) و وحش از حُجر(9)
انجُم(10) زِ سپهر می رميدند
اين است که پيش خالق و خَلق
طُلاب علوم روسفيدند
با اين علما هنوز مردم
از رونق ملک نااميدند!
تصوير زن را در آن زمان، همانطور که ملاحظه کرديد، «بر سر درِ کارونسرائی» کشيده بودند و لذا مؤمنين و مؤمنات توانستند با يک قيام و قعود، ترتيب اش را بدهند و بقول عارف قزوينی «باز نمی دانم چه شده بود که اسلام می خواست برود و انگليسی ها فهميده بودند و به علما خبر دادند!...»(11) امروز امّا، قضيّه وجه ديگری دارد و دست برادران کوتاه و تصوير آن ماهرو بر نخيل ماهواره و اينترنت!
حضرات هم، البتّه خطر را دريافته اند. آيت الله مذکور در همان گفتگو اخطار می کند:
«با وجود اينترنت، ماهواره و ايجاد شبهه بين جوانان، ايمان آنها در خطر است!»(12)
فدوی شديداً منتظر است که ببيند آيت الله دُن کيشوت، با اين غول بلامنازع، که به جای ديوار کاروانسرا نشسته
است، چه می کند؟

يادداشت ها
1) بين خودمان باشد، فدوی هنوز علت اطلاق لفظ «علم» را به اينگونه مراکز و افراد در نيافته است. چگونه می شود که «انيشتين» و «نيوتون» را علما ناميد و به حضرات آيات، خلخالی ـ مشکينی هم گفت علما!
2) گفتگوی آيت الله العظمی مکارم شيرازی با ايسنا به نقل از جام جم 23 مرداد 1386
3) همانجا
4) «تصوير زن» به نقل از ص177 آثار و احوال ايرج ميرزا ـ به اهتمام زنده ياد دکتر محجوب.
5) دامن ـ قسمت روی پی ديوار ـ واژه نامه ی نوين، محمد قريب.
6) شاخ و جز آن که در آن دمند تا آواز برآيد ـ بوق.
7) اين کلمه هم جمع و هم مفرد استعمال شده است. بطور مفرد به معنی پرنده.
8) لانه ی پرندگان ـ جمع و کره ـ وکر که بايد اوکر باشد و ايرج به قياس جمع بسته است.
9) لانه و سوراخی که گزندگان در زمين حفر کنند.
10) جمع نجم، ستارگان.
11) به نقل از ص 222 و 223 کتاب «تنفس ممنوع» مجموعه ای از طنزهای سياسی نگارنده ـ چاپ دوّم.
12) همان گفتگو با ايسنا.

~~~~~~~~~~~~~~~~~

اون توپو می بينی؟ زود برو بيارش می خوام بازی کنم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

ويرايش

جرايد دارالخرافه پنداری ويراستار ندارند و بسياری از اوقات در آنها مطالبی می آيد که هنوز نيازمند ويرايش اند، از جمله شکوائيه ی اين هموطن:
«از عوامل مهم گرانی مسکن شرکت های ليزينگ هستند که با روی کار آمدن دولت نهم نتوانستند مثل گذشته سودهای 23 درصدی از مردم بگيرند در نتيجه سرازير خريد مسکن شدند و از اين طريق خون مردم را داخل شيشه کردند. هدف اين شرکت ها دوشيدن مردم است حال از هر طريق که باشد برای آنها فرقی نمی کند».
ناگفته پيداست که نوشته ی برادر تهرانی مبالغی ضعف تأليف دارد. يکی اين که ورود شيشه به وطن اسلامی به علت تحريم های پی در پی، متوقف شده و لذا شرکت های مذکور ديگر نمی توانند که خون مردم را در شيشه کنند و بناگزير آنرا در جوی خيابان می ريزند و علت افزايش و چاق و چِله شدن موش ها که به گزارش خبرگزاری های داخلی آمارشان به 3 برابر مردم تهران رسيده است، همين است.
و امّا پيرامون «دوشيدن مردم» عرض می کند که انصاف هم چيز خوبی است و «دوشيدن مردم» بی آنکه قصد جانبداری از شرکت های مذکور در ميان باشد، فقط هدف آن شرکت ها نيست بلکه «دوشيدن مردم» شغل همه ی گَله داران است و محدود و منحصر به شرکت های ليزينگ نيست.

بيست هشتم جون 2007

~~~~~~~~~~~~~~~~~

TARGET

لکن نشانه گيری مان که خوب شد می رويم
سراغ دگرانديشان لعنةالله عليهم اجمعين!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

ريش نامه

اگر می خواهيد بدانيد که ريش تا چه اندازه باعث زحمت و دردسر ملّت گرفتار ايران بوده است، قدم يا قلم رنجه فرموده سری به آثار و دو اوين شاعران و نويسندگان ايرانی از گذشته های دور تاکنون بزنيد. از خيّام و حافظ و عبيد و کمال خُجند و خواجو گرفته تا اندکی پيش و بعد از انقلاب مشروطه و در آثار بزرگوارانی چون: مجمر اصفهانی ـ يغما جندقیـ ميرزاده عشقی و عارف و ديگران از دهخدا بخوانيد(1)
گردن و سينه در شکم مُدغم(2)
پای تا سر چو خُم تمام شکم
هيچ نه جز عمامه و شکمی
کلمی ضَخم(3) بر فراز خُمی
قوز سالوسی اش به پشت چو يوز
معنی صدقِ «قوزبالاقوز»
بر زبان ذکر و خاتم اش به يمين
سبحه در دست و پينه بار جبين
ريش انبوه پُر زِ اشپش کَک
زير او اوفتاده تحت حنک
از 22 بهمن 1357 نيز تکليف چندان روشن است که ديگر نيازی به رجوع به ديوان هيچ شاعری نيست! بديهی است چنانچه خواسته باشيم در باب اين مقال به چند و چون قضيّه بپردازيم و از هر يک نمونه ای بدست بدهيم، مطلب به تدوين رساله ای مبسوط خواهد انجاميد که در حوصله ی اين مختصر نيست لذا به عنوان مشتی از خروار فقط يکی دو نمونه از شاعران غير معاصر را که چون امروزيان از اين قضيّه، يعنی ريش در رنج و عذاب بوده اند را ذيلاً می آوريم و بقيّه را می گذاريم به عهده ی خودمان:
پيش آ که بخوانی رقم سينه ی ريشم
من نامه ی افتاده به خاک از کف خويشم
صد طول امل پشم خيال است در اينجا
زاهد نشوی غرّه که من صاحب ريشم
بر هم زدن سلسله ی ريش محال است
عمريست که هم صحبت خرس و بز و ميشم!
و نيز:
اينقَدَر ريش چه معنی دارد
غير تشويش چه معنی دارد؟
آدمی، خرس؟ چه ظلم است آخر
مرد حق؟ ميش؟ چه معنی دارد؟
يک نخود کلّه و مشتی دستار
اين کم و بيش چه معنی دارد؟
... اينجا همه ريش است و فَش(4) است
ملّت و کيَ چه معنی دارد؟
ببخشيد!... بجای نام شاعر در آخرين بيت شعر فوق نقطه چين گذاشتيم، ترسيديم يک وقت برادران به سراغش بروند و استخوان هايش را به دانشگاه (زندان ـ م) منتقل کنند. همين قدر و يواشکی و در حاشيه می افزايد که شاعر مورد بحث بين سال های 1721 ـ 1644 ميلادی می زيسته است!
باری ـ جناب مولوی هم حتّی گاه حيرت می کند و می گويد:
جز ريش ندارد او نامش چه کنم؟!
و يا:
گر به ريش و خايه مرد استی کسی
هر بُزی را ريش و مو باشد بسی!
اين دو بيتی منسوب به خيّام هم در اين ارتباط خواندنی است:
ای رفته و باز آمده بل هُم گشته
نامت زِ ميان نامها گم گشته
ناخن زِ جلو برآمده سُم گشته
ريش از پس کون در آمده دُم گشته!
سعدی بزرگوار نيز چيزی دراين ميان نمی بيند:
بدان مرغ ماند که بر جسم او
پروريش بسيار و خود لاغر است!
حال از ترکيباتی که با «ريش» ساخته يا می سازند نيز می گذريم مثل: «ريش گاوی» که به معنای حماقت و نادانی است. باز هم قاصم الجبارين پدر خاج پرستان را بيامرزد که يکی از آنان با آنکه «ريش» در نام او نيز بچشم می خورد، به جای آن که همچون برادران عمری مهمل ببافد، خدمتی به جامعه ی بشری کرد و مقياس اندازه گيری قدرت زمين لرزه را ابداع فرمود و او کسی نيست جز «ريش»تِر!... (چارلز فرانسيس ريشتر 1985 ـ 1900). با اين همه، و با وجود آرائی که حتّی از متفکران خودمان پيش از اين نقل شد، باز يکی از برادران به نام «اصالت منش» شديداً زنجير پاره کرده و شيهه کشان فرموده است:
«از صدا و سيما تقاضا می کنيم اگر قرار است سريالی ساخته شود حداقل واقعيّت های تاريخی را تحريف ننمايد!... در سريال 40 سرباز که در حال پخش است ايرانيان باستان را بدون ريش! و سه تيغه! جلوی دوربين می برد در صورتی که اگر به اسناد تاريخی و کتيبه ها مراجعه شود شايد به ندرت حتّی پادشاهان را بدون ريش خواهيد ديد چرا که در گذشته نيز تراشيدن ريش قبيح بوده! و توسط يهوديان و روميان اينکار ترويج شده است»!
والله چه عرض کنم، فدوی هم نمی داند که از دست اين صدا و سيمای جمهوری اسلامی چه کند؟ آن از مهمانان برنامه هايش که به قول آن خواهر مکتبی، برای بينندگان «بوس»! می فرستند و اينهم از سريال اش که هخامنشيان حزب الهی و بسيجی را بدون ريش و سه تيغه جلوی دوربين می برد و نمی داند که بقول حضرت امام(ل) ما هر چه داريم از «ريش» داريم. علی ايحّال توصيه ی فدوی به شما اين است که به اين قضايا توجّه نفرموده و کار خودتان را بکنيد يعنی، ريش و پشم تان را بگذاريد چندان بلند شود که به موی زهارتان گره بخورد، سپس بيائيد جلوی دوربين که خلق الله ياد بگيرند و بقول آن بزرگوار:
ترا هم ريش و هم دارو به دست است
چرا درد تو از دارو گسسته است؟

و من الله التوفيق
الاحقرفدوی
بيست سوم شهريور 1386
چهارده سپتامبر المرکّب سنه 2007 ترسائی


يادداشت ها

1ـ بخش آغازين از يک مثنوی مبسوط از دهخدا که مبتنی است بر اين حکايت:
دير بامی امام ده به مسجد می رفت جامه اش به سگی باران ديده بساييد امّا چشم بر هم نهاده گفت: انشاء الله گربه است!
2ـ مُدغم: در هم آميخته.
3ـ ضَخم: ستبر و کلان ـ تناور ـ فربه.
4ـ فش: پسوند به معنای شباهت و مانندگی: پری فَش ـ شيرفَش.
چنين گفت کاين کودک شيرفَش
مرا پرورانيد بايد به کَش
فردوسی

~~~~~~~~~~~~~~~~~

DOLFIN

گروهی از کارشناسان بين المللی پستانداران دريائی که بمنظور
بررسی علت مرگ دلفين های ايرانی به استان هرمزگان،
(که برادران يادشان رفته اسمش را عوض کنند!) سفر
کرده بودند، نتيجه ی تحقيقات خود را منتشر کردند.
اين گزارش می گويد که دلفين های ايرانی از دست
آخوندان «هاراگيری» کرده اند

~~~~~~~~~~~~~~~~~

نوعی عبادت

دولت خدمتگزار حقيقتاً فرصت سرخاراندن ندارد و علت عمده ی آن نيز اين است که اين زبان بسته، در ريزترين و خصوصی ترين زوايای زندگی شهروندان نگونبخت ايرانی، حضوری فعال و بلکه تعيين کننده دارد و در واقع ديگر چيزی به نام «احوال شخصيّه» وجود ندارد و به «احوال ديوانيّه» تبديل شده است تا آنجا که از انجام وظائف اصلی بازمانده و تا به خود می آيد می بيند که وزير مکتبی اقتصادش، به علت ورشکستگی سيستم اقتصادی وطن اسلامی که ناشی از نصب مديران غيرمتخصص، بی صلاحيّت و بی کفايت و البتّه مکتبی است، عبای وزارت را به لقايش می بخشد. لکن ماجرای «الاهم فی الاهم» را هم نبايد فراموش کرد و همانطور که حضرت امام فرمود: «همه ی سياست ما ديانت ماست و همه ی ديانت ما سياست ماست» و بر اين اساس عمليات ايذائی گزمگان عين صواب است.
به گزارش يکی از داروغه خانه های دارالخرافه در اين ارتباط که عيناً از کيهان اسلامی مورخ بيستم تيرماه امسال نقل می شود، توجّه فرمائيد:
«در پاسخ به مطلب مندرجه تحت عنوان (در برخی تالارهای عروسی هيچ نظارتی وجود ندارد) به اطلاع می رساند: پليس نظارت براماکن عمومی ناجا اعلام داشته با توجّه به حساسيّت اين صنف هر ساله طبق ابلاغيه ای به رده های تابعه در سراسر کشور خواستار تشديد اقدامات کنترلی و نظارتی بر نحوه ی برگزاری مراسم های! جشن و عروسی گرديده که دراين راستا در سال 85 بيش از 300 تالار پذيرائی به علت ارتکاب تخلف و عدم اجرای ضوابط و مقررات ناجا پلمب و از فعاليت آنها جلوگيری به عمل آمده است. لازم به ذکر است که اتحاديه ها و سازمان های صنفی همانگونه که در صدور پروانه کسب دخيل می باشند الزاماً می بايست پس از صدور پروانه بر نحوه فعاليت واحدهای صنفی نظارت لازم را اعمال، که متأسفانه اين امر کمرنگ می باشد!»
در اين صورت اگر بخواهيم شعر معروف:
عبادت به جز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دَلق نيست
را up date کنيم چنين می شود:
عبادت بجز سبحه و دَلق نيست
غرض ذرّه ای خدمت خلق نيست!
زياده عرضی نيست.
بيست پنجم مرداد 1386/ 15 آگوست 2007

~~~~~~~~~~~~~~~~

 

GHORAN JIBIRAHBAR

راست می گويند که در جمهوری
اسلامی هيچکس سر جای خودش نيست

~~~~~~~~~~~~~~~~~

نرود ميخ آهنين درسنگ


از پاسخ شرکت قطارهای مسافربری رجاء ـ کاملاً پيداست که اين شرکت، به اعتراض بر حق مؤمنين و مؤمناب توجّه لازم مبذول نمی دارد و فسق و فجور همين جور دارد از سروکول مسافران محترم بالا می رود و از اين طريق افزون بر لرزاندن تن حضرت امام (ل) در مرقد مطهر، آب سنگينِ مبسوطی نيز به آسياب نيرومند استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل می ريزد. خودتان ملاحظه کنيد:
«در پاسخ به مطلب مندرجه در مورخ 10/5/1386 ضمن تشکر از تماس گيرنده ی محترم به اطلاع می رساند تمام فيلم هايی که در قطارهای مسافری پخش می شود جزو فيلم های مجاز بوده و دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد!... امّا در خصوص پخش فيلم درهنگام نماز به استحضار می رساند که طبق دستورالعمل صادره به کليّه شرکت های راهبری و خصوصی قطارهای مسافری در هنگام پخش اذان و برگزاری نماز می بايستی پخش فيلم داخل قطار قطع گردد.
از آنجا که مسافر گرامی اشاره ای به تاريخ و ساعت حرکت قطار نداشتند متأسفانه امکان پيگيری دقيق موضوع و ارائه تذکر ميسّر نيست...».
توجّه فرموديد؟ اينان فقط بلدند که از زير بار تکاليف شرعی شانه خالی کنند. و امّا توصيه ی فدوی در حاشيه به مسافر محترم آنست که عجالتاً نمازشان را قدری مقوّی تر فرمايند تا پخش يک فيلم آبکی مجاز، آنرا مختل و منتفی نکند در ضمن، ترديدی نيست که خدمه ی محترم قطار از صدر تا ذيل نيز بايد در جا تعزير شوند. فدوی در اين ارتباط مشغول استفتاء از حضرات آيات عظام است که:
شلاق زدن خدمه ی قطاری که در  حال حرکت است، چه صورتی دارد؟ لکن تا فتاوی حضرات آيات کثرالله امثالهم می رسد، به منظور احتراز از تعطيل اسلام عزيز، شما به وظيفه ی شرعی خود عمل کرده و ترمز اضطراری قطار را که چيزی شبيه سيفون است، پنج بار در روز بکشيد و نماز جماعت دشمن شکن را به امامت خودتان در قطار اقامه و همينطور که قطار در حال حرکت است، مشت های پياپی و محکمی به خدمه،
استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل بزنيد.
ومن الله التوفيق

هفتم سپتامبر 2007 ترسائی  ـ    پانزدهم شهريور 1386

~~~~~~~~~~~~~~~~~

بازديد احمدی نژاد از دختران نابينا

KOORI BIN KE ...

کوری که عصا کش کور دگر شود

~~~~~~~~~~~~~~~~~

حضرت و محصولات صهيونيستی

در وطن اسلامی، انسان گاه به چيزهائی بر می خورد که سخت حيرت می کند يعنی، انتظارش را ندارد که پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی شکوهمندمان، با چنين مواردی روبرو شود. فدوی، البتّه بارها با چنين مسائلی شديداً برخورد کرده امّا با بی اعتنائی برادران روبرو شده است. اخيراً امّا به شکوائيه ی  مشابهی از برادر علوی، که همانند فدوی دلش سوخته و بلکه باربکيو شده است، برخورديم که عيناً از يکی از جرايد دارالخرافه، به منظور تنّبُه مسؤلين نقل می شود:
«عليرغم تحصّن دانشجويان در اعتراض به فعاليّت شرکت نستله و ساير شرکت های مرتبط با رژيم صهيونيستی، متأسفانه فروشگاه مواد غذائی آستان قدس رضوی که در جنب باب الجواد(ع) واقع شده اقدام به عرضه محصولات اين شرکت می کند. با توجّه به موقعيّت حساس اين فروشگاه نبايد محصولات شرکت های وابسته به رژيم صهيونيستی در آن به فروش برسد. لطفاً به مسؤلين مربوطه تذکرات لازم داده شود».
واقعيّت اين است که فرياد فدوی هم بارها از اين قبيل حرکات برادران شديداً به آسمان بلند بوده است، برادر علوی. ولی کو گوش شنوا؟... اصلاً چه معنی دارد که ما در مملکت امام زمان(عج) از سوزن تا صنايع سنگين، محتاج استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل باشيم؟ لکن فدوی عجالتاً قاصم الجبارين را شکر می کند که دست کم در توليد يک مورد توفيق کامل داشته و نيازمند دشمن (استکبار جهانی ـ صهيونيزم بين الملل ـ م) نبوده ايم و آن، همانا «اسپرم» است که صددرصد توليد خودمان است (تا کور شود هر آنکه نتواند ديد!) و امّا در باب ايراد شما که شديداً هم وارد است عرض می کند که فدوی گمان نمی کند که امام هشتم(ع) فروش محصولات صهيونيستی را در فروشگاه خود، آنهم در جنب باب الجواد(ع) به اين سادگی ها تحمل کند. جنابعالی چندان هم نگران نباشيد. اگر مسؤلين خوابند حضرت امّا، با آنکه زهر مبسوطی نيز ميل فرموده اند، همچنان بيدارند و بزودی حقّ سوداگران کذائی را شديداً کف دست شان خواهند گذاشت و آن نابکاران را، دست کم به سوسک و مارمولک و از اين قبيل تبديل خواهند کرد.               آمين يارب العامين

~~~~~~~~~~~~~~~~~

daste mardanedaste mardane a

دست که مردانه ست، بقيه شو چه عرض کنم

~~~~~~~~~~~~~~~~~

برادران و خار مغيلان

به راستی، زائر هم اگر بود، زائران قديم. همانانی که آن بزرگوار در موردشان فرمود:
در بيابان گَر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور
حالا به «شوق کعبه»ی برادر ميری، يکی از زائران امروزی توجّه فرماييد:
«مسير تردّد زائران حرم امام خمينی(ره) به ايستگاه متروی بهشت زهرا مناسب نيست. زائران بايد از زمين چمن! و پستی بلندی های زيادی عبور کنند تا به حرم امام برسند. جا دارد مسؤلينِ آستانه ی مقدسه امام خمينی(ره) يک مسير ويژه مسطح برای زائران حرم در نظر بگيرند.»!
مسؤلان که کَکِ شان نمی گزد برادر ميری، لکن فدوی ترتيبی می دهد که حضرت امام(ل) خدمت برسند، شما زحمت نکشيد!...  

ًًًًًًًًًًً

زيبا سازی

در همين راستا، برادر زائر ديگری که از پستی بلندی های چمن جان سالم بدر برده و به زيارت مرقد مطهر امام(ل) نائل شده، مرقوم داشته است:
«چرا کاری برای زيباسازی حرم امام خمينی(ره) انجام نشده است؟ به ويژه اين که داخل حرم نمای زيبا و مطلوبی ندارد!...»

به ايشان هم عرض می کنم: زيباست دگر حاجت مشّاطه ندارد!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

ghiafe nashenas

ما هم از قيافه ی شما سر در نمیآريم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

مجلس امروز جلسه خود را بدون حضور 90 نماينده
آغاز کرد... جلسه گذشته نيز مجلس به دليل نرسيدن به حدّ
نصاب ساعت 8.45  شروع به کار کرد و بهمين علت
ساعت 10.45 به کار خود پايان داد.

MAJLES

خوب حالا گيرم که آمدند!...

~~~~~~~~~~~~~~~~

تو ابرو، من اشارت های ابرو!

در مرور يکی از جرايد دارالخرافه، به شکوائيه ی يکی از مؤمنين برخورديم که دلمان سخت به درد آمد. برادر مهدی(عج) مرقوم داشته بودند:
«بر فرض که فيلم های سينمائی تا حدودی خارج از کنترل و نظارت دولت و مسؤلين امر ساخته می شود، آيا پذيرفته است در سريال هائی که صدا و سيما درست می کند بعضی از جوانان بازيگر و يا مجريان برنامه ها زير ابرو بردارند؟»
در اين باب و در تأييد فرمايش برادر مهدی(عج) عرض می کند که «جای آنست که خون موج زند در دل لعل»! مملکت که صاحب ندارد، اين آقا امام زمان(عج) هم که قربانشان بروم بيش از هزار و چهارصد سال است که در ته چاه کذايی مشغول بازيگوشی است و تشريف نمی آورند که تکليف ما را با اين خدانشناسان معلوم فرمايند. اين است که حجت بر ما تمام است برادر مهدی(عج) و دراين ارتباط با صدای بلند اعلام می دارد که حتّی اگر مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی ـ مهندس الاسلام و المسلمين برادر احمدی نژاد ـ کوسه الاسلام و المسلمين هاشمی رفسنجانی ـ آيت الله تمساح يزدی هم قبول کنند، فدوی زيربار اين بی ناموسی نمی رود. وقتی خواهران از آرايش محروم و بايد عينهو ميّت دراجتماع ظاهر بشوند، چه معنی دارد که برادران، معاذالله زير ابرو بردارند و برادر احمدی نژاد را در برخی محافل استکباری و صهيونيستی مانند دانشگاه کلمبيای شيطان بزرگ به دردسر بياندازند؟
نخير!... فدوی زير بار اين بی ناموسی نمی رود، شما را نمی دانيم.

هفدهم اکتبر المرکّب 2007 ترسائی  ـ  الاحقر فدوی

~~~~~~~~~~~~~~~~~

SARDOSHI A

لکن مواظب آنجايتان باشيد، بنده مسؤل آن نخواهم بود!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

نوزادی تا نوجوانی...*

براساس گزارش مرکز آمار واحد پزشکی دانشگاه، نيمه شب روز پنجشبنه نوزاد پسری با يک قبضه مسلسل سبک در يکی از بيمارستان های وابسته به دانشگاه از مادر متولد شد. اين مورد بی سابقه بلافاصله به تمامی خبرگزاری ها مخابره و از متخصصين برجسته ی جهان برای جدا کردن نوزاد از مسلسل سبک استمداد طلبيدند. ادامه خبر حاکی است که تلاش پزشکان برای جداسازی کودک از مسلسل سبک که گفته می شود از نوع يوزی است، تاکنون به نتيجه نرسيده است.

آن نوزاد مکتبی را که خبر تولدش را چند سال پيش *
به شرح زير داديم بياد می آوريد؟:
آن نوزاد امروز ديگر ماشاءالله بزرگ شده است!

____________________________

*  تنفس ممنوع، چاپ دوّم ص 99

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

پای درد دل مردم دارالخرافه

چند شب پيش اتومبيلم را در بلوار امين شهر قم زير تابلو توقف ممنوع پارک کردم. وقتی برگشتم متوجّه شدم مبلغ 13 هزار تومان جريمه کرده اند هر چقدر توضيح دادم که جريمه اش 7 هزار تومان می شود نپذيرفتند و حرف خودشان را زدند.
محمدی

شما هم قصاص کنيد برادر محمدی(ص). يعنی يکبار ديگر زير همان تابلو پارک کنيد تا بی حساب شويد.

پادشاه عربستان در ملاقات خود با پاپ شمشير طلائی به وی هديه کرد. ايکاش با توجّه به پيام قرآن برای انسان ها يک جلد کلام الله مجيد به وی هديه می کرد.
شجاع از بوکان

عقل شان نرسيد برادر شجاع شما ببخشيد. انشاءالله به بوکان که تشريف آوردند شما قرآن مرحمت کنيد.

همه عقلای کشور نسبت به حکم دادگاه فرمايشی آرژانتين اعتراض می نمايند و کرده اند ولی از يک چيز نبايد غافل بود و آن نفوذ بی حدّ و حصر صهيونيزم جهانی بر پيکر کشورهای غربی است بطوری که اغلب رؤسای دولت ها وامدار اين رژيم و غده سرطانی اند.
اسدی از اصفهان

همينطور است برادر اسدی، قتل آن چند هزار نفر در سال های 60 و 67 و نيز قتل فروهرها ـ احمد ميرعلائی ـ غفار حسينی ـ محمد مختاری ـ پوينده در سال های اخير در داخل، و قتل دکتر قاسملو، شرفکندی، بختيار ـ مظلومان ـ فرخزاد و... را در خارج که به معصومين جمهوری اسلامی نسبت می دهند هم، کار استکبار جهانی و صهيونيزم بين الملل لعنت الله عليهم اجمعين است.

لطفاً مسؤلين صدا و سيما بفرمايند در چند ساله اخير در ساعت های پُر مخاطب خود چند بيت از شاعران بزرگ ايران همچون سعدی ـ حافظ ـ مولوی و يا فردوسی را خوانده اند حالا اگر ترکيه بزرگداشت مولوی را بگيرد مسؤلين فرهنگی کشور با اعتراض می گويند که مولوی از ماست.
يکی از دوستداران فرهنگ و ادب ايران

اين چه مهملی است برادر دوستدار؟ سعدی و حافظ و مولوی و ديگر بزرگان، ديگر چه صيغه ای هستند؟ حضرت امام(ل) نيز فرمود مملکتی که قرآن دارد به هيچ چيز ديگر نياز ندارد. همين چند روز پيش هم حضرت آيت الله صافی گلپايگانی مده ظله العالی فرمود: کسانی که بزرگداشت مولوی گرفته اند بايد از امام زمان(عج) خجالت بکشند. در اين صورت برادران ما در صدا و سيما جز انجام وظيفه کار ديگری نکرده اند و نبايد زير سؤال بروند.  

از مسؤلين محترم سوخت رسانی تقاضا می کنم نسبت به اتلاف وقت مردم روزانه حداقل 2 ساعت در صف تدبيری بيانديشند تا اينقدر عمر مردم در اين صف ها هدر نرود.
رضائی

فرمول برادران در تمشيت امور مسلمين، بر پايه ی الاهم و فی الاهم است، برادر رضائی و لذا وقت مملکت و عمر اهالی جزو الويت ها نيست، اگر هنوز جگر داريد قدری دندان روی آن بگذاريد و يادتان نرود که صف، موهبتی است الهی که از سوی انقلاب شکوهمند به ما ارزانی شده و بايد قدرش را بدانيم.

اتوبوس های واگذار شده به بخش خصوصی که در خط ميدان شمشيری ـ قيام فعاليت می کنند آقايان به قسمت خانم ها می آيند.
يک خانم

قصاص کنيد خواهر، قصاص! يعنی شما هم برويد به قسمت آقايان!

متأسفانه بعضی از قضات از حداقل آداب معاشرت و برخورد برخوردار نيستند مراجعين با کمترين عکس العمل، تهديد به بازداشت می شوند.
يک هموطن

مگر آن برادر قاضی جز اجرای حدود اسلامی چه کرده است، برادر هموطن؟ لطفاً اين قاعده را به خاطر بياوريد تا کامروا شويد يعنی بازداشت ـ حبس ـ تعزير ـ زندان و ا لبتّه اعدام حقّ دمکراتيک مردم ايران است و احدی حقّ سلب آنرا ندارد مگر به ترتيبی که حضرات آيات و حجج اسلام، اعلی الله مقامهم اجمعين تعيين می فرمايند.

اگر سهميه بندی بنزين خودروهای شخصی 5 و 6 ليتر در روز شود هم مردم راضی می شوند و هم از فروش آزاد بنزين جلوگيری می گردد. اگر مسؤلين چاره ای بيانديشند که سهميه بندی بنزين تأثير منفی بر زندگی مردم نگذارد ممنون می شويم.
يک هموطن

می توانيم آن چند ليتر در روز را هم قطع کنيم. اتومبيل در وطن اسلامی با صلوات هم کار می کند برادر هموطن.

از شما انتظار داريم از عوارض مواد نگهدارنده که به مواد غذائی می زنند و به خوردمان می دهند هم مطلب بنويسيد.
خانم طاهری

چه مطلبی خواهر طاهری؟ شما حداکثر به نوعی از انواع سرطان مبتلا می شويدکه البتّه قابلی ندارد. حالا چه عجله ای داريد، هر وقت مبتلا شديد، تماس بگيريد که ببينيم شما جانباز چند درصدی هستيد.

اتومبيل پرايدی که از شرکت سايپا خريدم بوق نداشت. مراجعه کردم گفتند بوق نداريم. مجبور شدم به صورت آزاد تهيه کنم عجيب اين که حاضر نشدند بوقی را که خودم خريده بودم روی ماشين نصب کنند.
اميری

به قول خاج پرستان  so what?برادر اميری .

بوق نداشت که نداشت. اصلاً شما بوق برای چه می خواهيد؟ و به قول حضرت امام(ل) ما که برای بوق انقلاب نکرديم.

ده روز است که برای گرفتن کارت سوخت به شرکت تاکسيرانی مراجعه می کنيم و مرتب از اين اداره به آن اداره سرگردان هستم و نتيجه هم نمی گيريم. واقعاً خسته شده ايم. چرا درست مديريت نمی کنند؟
ارجمندی

خسته شده ايد؟ خُب قدری استراحت کنيد. اين چه ربطی به مديريت دولت خدمتگزار دارد برادر ارجمندی؟

بنده با قطار غزال از مشهد به تهران آمدم در اين قطار فيلم های نه چندان خوبی مثل خواستگاری به سبک ايرانی نمايش می دهند حتی در موقع نماز هم آنرا قطع نکردند وقتی به مسؤلين قطار اعتراض کردم گفتند به ما دستور داده اند که اين فيلم را پخش کنيم. آيا کسی نيست که با اين مسائل برخورد کند؟
صادقی

چند بار بگوئيم برادر صادقی؟ اينگونه مواقع به فرمايشات مسؤلين توجّه نکنيد و ترمز اضطراری قطار را که عينهو سيفون است بکشيد و فکر کنيد که به موال تشريف برده ايد.
ومن الله التوفيق

در شرکت برق منطقه ای آمل برای دريافت کنتور برق ثبت نام کردم وقتی برای دريافت کنتور مراجعه کردم پيمانکار گفت ما کنتور و کابل برق نداريم. به شرکت برق منطقه ای رفتم آنجا هم گفتند بهر کجا که می خواهی شکايت کن.
محمدی

هيچکدام اين کارها لازم نبوده و نيست برادر محمدی(ص) شما نه به کابل برق و به ويژه کنتور برق مطلقاً نياز نداريد زيرا برق و آب و غيره را حضرت امام (ل) مجانی کرد و چيز مجانی که ديگر کابل و کنتور نمی خواهد برادر محمدی(ص).

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

مرد روز!

ladies ferst

ليدی ايز فرست!  Lady is first!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

MASONIAT SIASSI

اين سگ ها البتّه مصونيت پارلمانی دارند!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

farzane zamane ...

فرزند زمان خود باش!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تا درودی ديگر، بدرود


حميدرضا رحيمی

~~~~~~~~