-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

 

 

WEDNSDAY MARCH. 12TH. 2008-1:30AM

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~

از چاله به چاه

همگان، و به ويژه میهمانان گرامی www.hazl.com می دانند که فدوی، در ستون «پای درد دل مردم دارالخرافه» به شکایات آنان شدیداً رسیدگی و نهایت تلاش خود را مبذول داشته و می دارد و همواره کوشیده است که ضمن ارائه ی رهنمودهای خردمندانه، عریضه های ایشان را نیز حتّی المقدور به مجاری ذیربط هدایت و صدای آنان را به گوش مسؤلین محترم حکومتی، اعلی الله مقامهم اجمعین برساند. با این همه، فدوی گاه خسته می شود و در حلّ برخی مشکلات اهالی دارالخرافه حقیقتاً در می ماند و نمی داند چه خاکی به سر کند، از جمله شکوائیه ی برادر دکتر رضائی از تهران که از این قرار است:
«در بزرگراه شهید چمران جلوی هتل استقلال در حال رانندگی بودم که ناگهان اتومبیلم داخل یک چاله افتاد. لاستیک ماشین ترکید و به رینگ صدمه وارد شد! هر چه با 137 و 110 تماس گرفتم اصلاً تحویل نگرفتند چه برسد به این که بخواهند موضوع را رسیدگی کرده و در صدد رفت آن بر آیند!»
فدوی عجالتاً و تا مأمورين گرامی برسند عرض می کند که ایکاش این اتفّاق برای شما در بلاد کفر و زندقه می افتاد، زیرا افزون بر این که مسؤلین ذیربط از هستی ساقط می شدند، نان شما هم به وجهی مبسوط در روغن بود و وضع مالی تان بنحوی چشمگیر دگرگون می شد لکن چه می شود کرد که این اتفّاق برای شما، در مملکت امام زمان(عج) رُخ داده است. با این همه، هنوز هم جای شکرش باقیست که اگر شما در چاله افتادید، صاحب علّه که حضرت بقیة الله الاعظم ارواحناروحی فداه امام زمان(عج) باشد در چاه افتاده است!... فلذا امیدی نیست برادر دکتر رضائی.
منتهای مراتب مراقبت فرمائید که اگر از آن چاله ی کذایی در آمدید، مثل آن حضرت، در چاه نیفتید، که هزاروچهارصد پانصدسالی باید آن تو بمانید.
السلام و علیکم و لاتفرقوا
چهارم فوریةالمُرّبع 2008 ترسائی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نمای زندانی در بلادکفر(اطریش )


!

زندان هم زندان های اطریش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

قیاس مع الفارق

کیهان اسلامی، دست راست مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی، مورخ یازدهم بهمن 1386 را پس از وضو، ملاحظه می کرديم که به این مطلب مثلاً طنز رسیدیم:
"گفت: مؤسسه تحقیقاتی «اسکرانتون» با انتشار گزارشی اعلام کرد ضریب هوشی جرج بوش از تمامی رؤسای جمهور آمریکا پائین تر است.
گفت: هفته ی گذشته مادر او هم گفته بود که جرج بوش احمق ترین فرزندان من است.
گفت: سال گذشته نیز یک مؤسسه آمریکائی به جرج بوش لقب احمق ترین سیاستمدار سال 2006 را داده بود".
افاضات فوق، که به صحت و سقم اش کاری نداریم، فرمایشات دیگری هم دارد، که در پی خواهد آمد.
در ارتباط با مغالطات فوق مقدمتاً عرض می کند که این، البتّه نخستین بار نیست که مؤسسات استکباریِ آمریکای جهانخوار
و صهیونیزم بین الملل، به ناگهان نظر کرده می شوند* و برادران طناب برکف، به داده های آنها اقتفا و استناد می کنند. امّا آنچه که پیرامون این شق القمر برادران می شود گفت اینست که به طنز و سیخ و صلّابه و حتّی به زیر کشیدن کلیّه ی مقامات، اعم از کشوری، لشکر و مذهبی در جامعه ی آمریکا، اصلاً چیز تازه ای نیست و با قید احتیاط، از نمونه های بارز دمکراسی، آزادی اندیشه و بیان موجود در این کشور است. و امّا اگر در جامعه ی بی طبقه ی اسلامی، توحیدی و البتّه شکوهمند ما، از اینگونه حرفها شنیده نمی شود، معنایش این نیست که جامعه ی شکوهمند اسلامی ما معاذالله از نظر احمق و ابله در مضیقه است!... بلکه علتش آنست که حکومت محترم اسلامی و تا دندان مسلّح ما، نفس مردم به خاک و خُل خفته را چندان گرفته است که کسی جیک اش هم در نمی آید والاّ، گفتن ندارد که مقامات محترم حکومت اسلامی اعلی الله مقامهم اجمعین، به ترتیب قد و از صدر تا ذیل، افزون بر ظالم و مستبد، الی ماشاءالله ابله و احمق نیز هستند امّا کسی در آن زندان بزرگ، جرأت ابرازش را ندارد چرا که در این صورت، خونش پای خودش است و تنها حکومت الله بر زمین، به طُرفةالعینی نه خود که نسلش را از روی زمین بر خواهد داشت. ديگر این که، همین دبلیو بوش خودتان، دست کم این نمود و وجود را داشته است که در موردش بررسی و تحقیق کنند و سپس، برادران، چاقو برکف را، به این نتایجی برسانند که می خواهند. امّا در مورد برادر احمدی نژاد چه می گوئید که قابل یک بررسی و تحقیق ناقابل هم نیست و از چند فرسنگی داد می زند که شدیداً احمق است؟!
کیهان اسلامی در ادامه ی مطلب مثلاً طنزآمیز فوق و به نقل از فیدل کاسترو افزوده است:
«فیدل کاسترو رئیس جمهور کوبا هم بعد از انتخاب بوش به ریاست جمهوری آمریکا گفته بود امیدوارم به آن اندازه ای که قیافه اش نشان می  دهد احمق نباشد».
فدوی هیچ نسبتی با برادر جورج بوش ندارد لکن در این ارتباط، بدش نمی آید که قدری سر به سر دوست مشترک، شکنجه گر و بازجوی محترم دانشگاه اوین(زندان ـ م)، نماینده ی محترم ولی فقیه در روزنامه ی کیهان، برادر حسین(ع) شریعتمداری گذاشته و در حاشیه نیز دو فقره سؤال دبستانی برای حضرتش طرح کند:
1ـ پیدا کنید حال و روز برادر فیدل کاسترو را اگر بخواهد از طریق قیافه، به میزان حماقت، بلاهت، و سفاهت برادر مهندس الاسلام والمسلمین احمدی نژاد برسد؟
2ـ چه اتفّاقی می افتد اگر، در جامعه ی نگونبخت ما که دیگر کارش از جامعه ی تک صدائی گذشته و به جامعه ی بیصدایی رسیده است، از جان گذشته ای پیدا شود و براساس داده های نه علمی! بلکه عینی، عبارات فوق را که در مورد رهبر آمریکا آورده اید، در مورد مقام معظم رهبری، مُدّه ظلمه العالی، که آخوند ارزان قیمتی بیش نبوده و نیست، بگوید؟
زیاده عرضی نیست.

السلام و علیکم و لاتفرقوا
چهارم فوریةالمُرّبع 2007 ترسائی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* نمونه های دیگری نیز در همین ارتباط در دست هست که آنها را در نوشته ی  دیگری در www.hazl.com
به دست داده ام.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

این بزرگوار اهل ترکیه از سفارت آمریکا درخواست ویزا کرده و سفارت نیز از وی خواسته  است که یک کپی از پشت و روی ID خود را ارائه کند که ایشان نیز مدرک مذکور را بشرح زیر تهیه و تقدیم کرده است.


بهر حال این برادر هر چه هست، تروریست اسلامی نیست!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

افت و خیز گاز

یادش بخیر حضرت امام(ل) که همواره می فرمود: ما برای.... انقلاب نکردیم! ایشان البتّه جای نقطه چین معمولاً خربزه می گذاشتند ولی شما هر چه دلتان خواست بگذارید. این فرمایش حکیمانه، مع الاسف و هنوز و حتّی پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی شکوهمندمان، هنوز هم جا نیفتاده و ملّت به خاک و خُل خفته، اینجا و آنجا، هنوز هم ول کن معامله ی حضرات آیات و حجج اسلام، اعلی الله مقامهم اجمعین نیستند و این معصومین را علی الدّوام می آزارند. اگر بخواهیم نق زدنها را مورد به مورد پاسخ بدهیم، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود که آنهم جیره بندی است و مثنوی روی دستمان می ماند!... فلذا و بطور علی الحساب، به یکی دو مورد از این نق زدنها که این روزها بیشتر شایع است می پردازیم:
برادر فلاح نیا از مازندران سابق نوشته اند:
«آقای رئیس جمهور که زحمت کشیدند، به مازندران تشریف آوردند مشکل قطع گاز حل شد...»
ببخشید!... فدوی جمله را فقط برای نشان دادن گوشه ای از اُبهّت و اقتدار برادر مهندس الاسلام والمسلمین احمدی نژاد قطع کرد الآن ادامه می دهد:
«و تا چند روز هم گاز وصل بود!... ولی الآن چند روزی می شود که مجدداً افت فشار و در برخی مناطق گاز قطع است!...»
ملاحظه کردید؟ یعنی این ملّت رفاه طلب، همه چیز را به گردن شکسته ی دولت خدمتگزار می اندازد و خودش حاضر نیست قدمی بردارد. یکی نبود که برادر فلاح نیا بگوید که حداقل کاری که خودتان می توانستید بکنید این بود که برای جلوگیری از قطع گاز، برادر احمدی نژاد را همانجا نگه می داشتید، این هم دیگر کاری داشت؟
و یا شهروند بی چشم و روی دیگری در همین ارتباط اشعار داشته است:
«کشور ما جزو کشورهای اوّل دارای منابع طبیعی گاز است. چرا دُچار مشکل کمبود گاز شده ایم؟ این درست نیست!... یلکه باید با برنامه ریزی بر مشکل کمبود گاز فایق آمد و حتّی آنرا صادر کرد!».
پاسخ این برادر را، خودتان هم می توانید بدهید لکن فدوی اضافه و نصیحت می کند که ضمن رعایت مصالح (استکبار جهانی ـ صهیونیزم بین الملل) جانب اعتدال و انصاف را نیز نگهدارند. آخر مگر چند سال از انقلاب اسلامی شکوهمندمان گذشته است؟ همه اش سی سال!... جلوی یک بچه ی مکتبی بگذارید قهر می کند. از اینها گذشته، این محصول یعنی گاز، انواع دارد که برادران طناب برکف، از تولید و بلکه صدور آن، هرگز مضایقه نداشته اند که مشهورترین آن همانا «گاز معده» معروف به «رایحه ی خوش خدمت» است، که چشم تان را بگیرد!...
زیاده عرضی نیست.
السلام و علیکم و لاتفرقوا
در سی ام ژانویه المُفرّح سنه ی 2008 ترسائی
در بلاد کفر و زندقه قلمی شد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

گفتگوی تمدن ها

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نوعی صنایع لفظی
احساسات برخی برادران چندان رقیق و در عین حال گاه جوشان و خروشان است که اشک از همه جای آدم سرازیر می شود. ببینید برادر گُل محمد(ص) نورائی چه حالی دارد. لطفاً اگر دل و اشکش را ندارید نخوانید:
«مدعیان دروغین حقوق بشر که علیه پرونده هسته ای ایران ظلم نامه صادر می کنند...»
اگر گفتید که برادر گُل محمد(ص) جمله اش را چگونه تمام می کند؟»
فدوی شدیداً اهل ارفاق است و نیم ساعت به خوانندگان گرامی و البتّه با هوش وقت می دهد تا ادامه ی جمله ی برادر گُل محمد(ص) را حدس بزنند. نیم ساعت، از همین لحظه آغاز می شود!
...............
...............
...............
دینگ!... نیم ساعت تمام شد!... نخیر جانم... پاسخ ها همگی غلط بودند، دستجمعی اشتباه فرمودید!... بله؟... نکته ی انحرافی اتفّاقاً همین جا بود.
درست است که برادر گُل محمد(ص) در آغاز از ایران نام می برد، لکن ادامه ی سخن هیچ ربطی به ایران ندارد و ایران در اینحالت نوعی صنایع لفظی امّا از نوع مکتبی است.
برای این که به عرایض فدوی برسید، به ادامه ی فرمایشات ایشان که از خوانندگان مؤمن جراید دارالخرافه هستند، توجّه کنید:
«... چرا در مورد جنایت فجیع صهیونیست ها در نوار غزه و کشتار مردم مظلوم و بی پناه این خطه ساکت نشسته اند. غم بارتر اینکه اکثر کشورهای عرب گویا خاک مرده بر چهره ی دولتمردانشان پاشیده شده است...»
به عرض فدوی رسیدید؟
برادر گُل محمد(ص)!... وقت تنگ است. اگر نارنجک دستتان است زمین بگذارید، دست زن و بچّه و توابع را گرفته، سر راه مقادیری مهمّات مجّانی از برادران طناب برکف دریافت، به خودتان بسته و شیهه کشان خودتان را به نوار غزه برسانید. فدوی و خوانندگانش که کم هم نیستند! البتّه بیکار نمی نشیند و شدیداً دعا می کنند که شما به جای «شرمنده»، «شهید» بشوید. آرزوئی که، سالهاست در فراقش می سوزید.

و من الله التّوفیق
بیست و ششم ژانویةالمُفرّح سنه ی 2008 ترسائی
در بلاد کفر و زندقه قلمی شد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

گویا حضرات آیات گوشت شان را حلال اعلام فرموده اند!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

موارد استعمال شعر!
فدوی در تأملّات دیر و دور خود پیرامون آثار ادبی فارسی زبابان ارجمند، گاه به نکاتی بر می خورد که از آنها برای روز مبادا یا یادگار یا عبرت خلق یادداشت بر می داشت. اخیراً پس از سالها، یکی از آنها را مرور می کرد که ناگهان به ذهن خسته اش متبادر شد که از شما بپرسد:
فکر می کنید که این شعر از کی یا از چگونه شاعریست:


از یار همین درد دلی بیش ندارم(1)
من بهره ای از زندگی خویش ندارم
گَه گریه و گَه ناله و گَه زاری و فریاد
من چیست کَز آن کافر بد کیش ندارم


البتّه قدری نامردی کردیم و بیت آخر که حاوی تخلّص شاعر است را نیاوردیم که سؤال مان سخت تر شود!... لکن فدوی تردید ندارد که اگر حتّی بیت آخر را هم می آورد، بنا به دلائل و شواهدی که در پی خواهد آمد، شما نازنینان راه بجائی نمی بردید. می گوئید نه، بفرمائید این هم بیت  آخر که متضمّن تخلّص شاعر نیز هست:


شادم به رُخ و قامت معشوق «سلیمی»
پروای بهشت و سر طوبیش ندارم


شاعر مورد بحث گاه «سلیم» هم تخلّص می کرده است. دیگر فقط مانده است که ایمیل و شماره ی موبایل شاعر را هم بدهیم!:


شه ممالک دَردَم، بَلا پناه من است(2)
غم ام که بی حدّ و پایان بود، سپاه من است
«سلیم» بر سر کویت به خاک یکسان شد
روا بود که بگوئی که خاک راه من است


شاعر گرامی، قطعات بسیار لطیف و زیبای دیگری نیز البتّه دارد که نقل همه ی آنها موجب اطاله ی کلام می شود. لطفاً به دو بیت دیگر از اشعار وی رضایت بدهید:


تا خرقه و سجّاده ام ارزد دِرَمی چند(3)
خواهم طرف میکده رفتن قدمی چند
حال دل عشَاق «سلیمی» تو چه پرسی؟
در میکده با عشق و جنون متهّمی چند


که با اندک اختلافی در وزن و رديف، یادآور یا متأثر از غزلی درخشان از حافظ جان به این مطلع نیز هست:


حسب حالی ننوشتی و شد ایّامی چند(4)
محرمی کو که فرستم بتو پیغامی چند؟


شاعر ما قصیده ای با ردیف «عنکبوت» پیرامون طاق کسری(مدائن) سروده که بی گمان به قصیده ی مشهور خاقانی ارجمند (595-520 ه. ق) نظر داشته است:(5)


بوم نوبت می زند بر دَرگَه افراسیاب
پرده داری می کند بر قصر قیصر عنکبوت


باری ـ فدوی بر این باور است که دوستان، دیگر در لطافت طبع و رقّت قلب این شاعر تردیدی نداشته باشند و همین، ما را از ارائه ی نمونه های دیگر بی نیاز می کند. با این همه، و بعنوان راهنمائی بیشتر اضافه می کند که ایشان بسیار خانواده دوست نیز بوده است چندان که در راه ترقّی و حصول به مقصود که همانا قدرت باشد، برادرانش را یکی پس از دیگری از میان بر می دارد!...
این بزرگوار پس از رسیدن به قدرت نیز، حتّی با همکاران و اعضای تشخیص مصلحت نظام خویش، رفتاری بسیار عاطفی داشته و اغلب آنان را بدلائل واهی و غیرمنطقی به قتل می رسانده و خلاصه مهر این شاعر دلرَحم چندان در قلوب اهالی می افتد که هرگاه می خواستند کسی را شدیداً نفرین و مرگش را آرزو کنند، می گفتند: «الهی وزیر پادشاه شوی»!...
و نیز مورّخین در باب عطوفت گسترده ی شاعر مورد نظر افزوده اند که در آن ایّام، چهل هزار نفر به دستور وی کشته و یا محکوم به حبس ابد شده اند. شاعر نازکدِل و خیالپرداز ما در لشکرکشی به مصر نیز، با مردم مغلوب نهایت مهر را مبذول داشته و پنجاه هزار نفر از اهالی قاهره را از دَم تیغ می گذراند!... این نیز گفتنی است که حضرتشان، به شیعیان نیز ارادتی مبسوط داشته و مقرر می دارد که تمامی شیعیان بین هفت تا هفتاد ساله را از قلمرو شکوهمند او تبعید کنند!... (معلوم می شود که طرف در این قسمت، یک چیزهائی سرش می شده و کم و بیش، عاقبت اندیش نیز بوده است!... ـ م) خُب دیگر، بقول حضرت امام(ل) بس است دیگر!... حالا روح منی!...
باری ـ شاعر مورد سؤال سلطان سلیم و از پادشاهان عثمانی است. قاصم الجّبارین البتّه تفضّل فرمود و این پدیده بیش از 8 سال سلطنت نکرد و در سال 936 ه. ق. چهار نعل به اسلاف خود پیوست. از این نمونه ها در گذشته های دور هنوز می توان یافت که در آن، طرف بقول آن بزرگوار(6) با «یاس» به «داس» سخن می گفتند و همان اندازه که شعر نیک می سروده، آدم نیز نیک می کشته است!... حیرت انگیزتر امّا این که، در زمان معاصر نیز سر و کلّه ی این پدیده در جامعه ی ما هم پیدا شده است. نمونه ی دَم دستی اگر بخواهید، حضرت امام(ل) و آن قطعه شعر معروفش به مطلع (من به خال لَبَت ایدوست گرفتار شدم!) است که همگان بیاد دارند.
جدیدترین مورد از نوع این پدیده را امّا فدوی، در یکی از رسانه های دارالخرافه یافت و آن مربوط و متعلق است به برادر پاسدار اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی و مجری محترم طرح مترقّی سرکوب و ضرب و جَرح و سَلب حقوق و آزادی های ابتدائی فردی و اجتماعی زنان و دختران و جوانان نگونبخت ایرانی (طرح ارتقاء امنیّت اجتماعی ـ م). وی که اخیراً مانند سلطان سلیم به عوالم احساس و عاطفه و شعر و شاعری پرداخته، در نخستین کنگره ی شعر اجتماعی برای شاعران جمهوری اسلامی نسخه ها پیچیده است. برادر پاسدار احمدی مقدم که در عین حال باجناق و چرکنویس برادر پاسدار مهندس الاسلام والمسلمین احمدی نژاد نیز هست در این کنگره ی زائد فرمود:(7)
«زبان شعر بین همه مشترک و موجب تعمیق و انتقال فرهنگ بین نسل ها می شود.» این شعرشناس دولتی با این اظهار نظر شدیداً کارشناسانه که:
«شعرهایی در جامعه ماندگار است که از منبع توحید سروده شود»،
فدوی و خیل خوانندگانش را نیز حیران کرد که پس راز جاودانگی و ماندگاری شعر زیبای فارسی که بقول حضرت امام(ل) مع الاسف! به «منبع توحید متصل نیست»، امّا پس از گذشت قرنها صحیح و سالم به دست ما رسیده است، چیست؟
این بزرگوار مهملاتی دیگر نیز صادر کرده است از جمله:
«شعر و فرهنگ بعنوان یک زبان قوی و مستحکم! باید در خدمت امر به معروف ونهی ازمنکر قرار گیرد!».
وی در ادامه ی مهملات درخشان خود فرمود:
«پلیس باید با استفاده از پُر بُرد! هنر شعر در برقراری امنیّت! استفاده کند!».

حُسن خِتام. فرمایشات خردمندانه ی فرمانده محترم نیروی انتظامی پیرامون شعر!، این جمله است که در عین حال، هرگونه تردیدی را در رساندن نسبت ایشان و سایر حضرات آیات را به سلطان سلیم و همتایان او می رساند، برطرف می کند:
«برای ما همین افتخار بس که سلسله ی رهبری ما حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری به شعر و ادب تعلّق خاطر دارند»!
و بقول آن بزرگوار(8):
جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خَرَف می شکند بازارش
بیچاره شعر، که چه موارد استعمالی دارد!
زیاده عرضی نیست.
السلام و علیکم و لاتفرقوا
در بیست و پنجم ژانویةالمُفرّح سنه 2008 ترسائی
در بلاد کفر و زندقه قلمی شد

یادداشت ها:
1ـ شاهان شاعر ـ زنده یاد ابوالقاسم حالت ـ ص 281
2 و 3 ـ همانجا
4ـ حافظ دکتر خطیب رهبر ص 245  فاعلاتن  فعلاتن  فعلاتن  فع لان
5ـ قصیده ی مشهور "ایوان مدائن» که خاقانی بزرگوار آنرا هنگام مراجعت از سفر دوّم حج در 42 بیت و در حیرت واندوه از شکوه برباد رفته ی بارگاه ساسانیان و با این مطلع سروده است:
هان ایدل عبرت دین از دیده عِبرَ کن هان
ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان
که «عِبَر» جمع «عبره» عربی و بمعنای پندها و دیده ها و در اینجا به معنای «شهود» و دیده شده آمده است. این واژه برگرفته از نسخ قدیم تر است لکن وجه مشهور و متداول و تازه تر همان «از دیده نظر کن هان» است. ر. ک. خاقانی شروانی ـ ص 83 و 281  دکتر ضیاءالدین سجادی.
6ـ زنده یاد احمد شاملو
7ـ خبرگزاری آریا
8ـ بیتی از غزل زیبای دیگری از حافظ گرامی به مطلع
فکر بلبل همه آنست که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
همان مأخذ و وزن مندرج در بند 4 همین یادداشت ـ ص 375
-----------------------------------------------------------------

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

روز و شب اندیشه ی این بُز بیاری می کنم
در حقیقت من به نوعی دامداری می  کنم!
وین میان هر فرصتی را می شمارم مغتنم
با اجازه دور و بر را آبیاری می کنم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پیدا کنید...
بیخودی نیست که می گویند فارسی شکر است. بویژه آندسته از زبانزدهای ما که برگرفته از ادبیات عامه و امثال سایر است از جمله این بیت که با اندکی اختلاف در نسخ، اینگونه نقل می شود:


گُنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زندی سرمسگری!


مصداق این زبانزد، پس از انقلاب اسلامی شکوهمندمان، بغایت بیشتر شده و چهره ای ویژه نیز بخود گرفته است. در یکی از شماره های پیشین همین سایت، خبری را به طنز کشیدیم که در آن اهالی یک روستا به یکی از جراید دارالخرافه ملتجی شده بودند که کابل های برق روستا مرتب به سرقت می روند و نیمی از روستا اینک در تاریکی به سر می برد! اداره ی برق منطقه نیز لج کرده و گفته بود تا نیروی انتظامی سارقین گرامی را دستگیر نکند، اقدام به تأمین کابل های مسروقه نمی کند!... به جای پرتقال، پیدا کنید قیافه ی اهالی روستای مذکور را! که در زبانزد فوق حکم آن «مسگر» مادر مرده را دارند.
امروز در بررسی جراید دارالخرافه، به «مسگر» دیگری برخوردیم که برایتان نقل می کنیم. متن شکوائیه البتّه اندکی گُنگ و اَلکَن است و پنداری ویراستار آن جریده ی شریفه، در خواب مکتبی بوده است لکن بقول آن بزرگوار «آنقدر هست که بانگ جَرَسی می آید».
متن شکوائیه را ملاحظه و «مسگر» مربوطه را در این case خودتان پیدا کنید و به اشکال اگر خوردید، فدوی را خبر کنید:
اخیراً بخشنامه ای از طریق بانک مسکن مرکزی تهران به استان ها ابلاغ شده که بیست درصد «کارکنان که با ارباب رجوع برخورد مناسبی ندارند شناسائی و به تهران اسامی آنها ارسال تا از پاداش پایان سال محروم شوند. تأکید شده که بیست درصد کارکنان باید باشد! متأسفانه شعبات بانک ها برای تأمین بیست درصد کارکنان اقدام به ارسال لیست افراد ضعیف دستگاه خود که هیچگونه ارتباطی با ارباب رجوع ندارند را نموده است مثل باغبان ـ آبدارچی، راننده و بایگانی های بانک!... با توجّه به جایگاه ضعیف این قبیل افراد متأسفانه جرأت فریاد هم ندارند...»
تا آنجا که فدوی بیاد دارد، حضرت امام(ل) فرموده بود فقط: «اقتصاد مال خره» آیا فرموده بود که مدیریت هم مال خره؟

پنجم ژانویةالمُفرح سنه 2008 ترسائی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

میزنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دور از ذهن
آمده است که شاعران سبک هندی در فشردگی بیان، آوردن معانی غریب و دور از ذهن و از این قبیل از یکدیگر گوی سبقت می ربودند تا آنجا که با باور برخی منتقدان، بعضاً به بیراهه یا ابتذال می رفتند و گاه از آنسوی پشت بام می افتادند. آن سبک هر چه بود امّا، تأثیر شگفت انگیز خود را در جمُود فکری و نظری شعر آن دوره گذاشت و آثار درخشانی در آن روال خلق شد که هم اکنون نیز مورد تحسین است.
و امّا حضرات سبک آخوندی نیز، بلاتشبیه در آوردن «معانی غریب و دور از ذهن» دارند گوی سبقت را ماهرانه از یکدیگر می ربایند. هدف امّا در این سبک، گُنده گوئی های بی پشتوانه وجواز و بنچاق و مُهمل پراکنی است. حیرتی هم البتّه ندارد چرا که حضرات عجالتاً نیروئی بلامنازغ هستند و منتقد ندارند ـ یعنی دارند، امّا زیر خاک اند. ظاهراً افزون بر حضرات آیات و حجج اسلام، احمدی نژاد و معاون اوّل او داوودی نیز گوی سبقت را در مُهمل گوئی از یکدیگر می ربایند. برای نمونه، حضرتشان اخیراً خواستار اسلامی شدن آمار! شده و فرموده است که: «پسوند اسلامی نظامِ جمهوری اسلامی باید خود را در آمارها نشان دهد»!
حال ببینیم که این نظر کارشناسانه و البتّه خداپسندانه، مشتمل بر چه مواردیست؟
عین فرمایشات ایشان، از آفتاب نیوز نقل می شود:
«نظام آماری ما هم اکنون با اسلام فاصله ی زیادی دارد. بعنوان مثال مقام معظم رهبری در عیدفطر بر جلوگیری از اسراف تأکید کرد این در حالیست که ما آمار اسراف! را در کشور نداریم. آمارهای انفّاق ـ ایثار ـ خُمس ـ زَکات و انفال نیز باید به دست آید!»
و در ادامه:
«باید شاخص های مطرح و میزان تحقق آنها آمارگیری شود. در دولت نهم که دولت مهرورزی است شاخص های آماری مهرورزی! خدمت به مردم ـ عدالت باید تعیین شود!»
داوودی همچنین بر تعیین آمارهای مفاسد اقتصادی ـ توسعه خصائص انسانی و به دست آوردن شاخص های تحولی که پیروزی نظام در دانشگاه کلمبیا برحوزه اقتصاد گذاشته است تأکید کرد»!
تو خود حدیث مفصل بخوان از این «مُهمَل»!

دسامبر 2007

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نژاد، احمد نژاد! (مثل باند، جیمزباند!)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

در انواع کودتا
حکومت اسلامی  شکوهمند ما، افزون بر این که از سوی استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل دائماً زیر فشار و تهدید است، در داخل نیز گرفتار انواع کودتاها از خزنده و مخملی گرفته تا صورتی و آبی و این اواخر نارنجی است. لکن فدوی اخیراً و به عون الله نوع دیگری از کودتا بر علیه انقلاب شکوهمند اسلامی مان را کشف کرد که باید سورمه ای راه راه باشد. این مهم را نخست یکی از شهروندان هوشمندمان به شرح زیر به یکی از جراید دارالخرافه گزارش کرده است:
«در یکی از کتاب های آموزش زبان انگلیسی چاپ داخل کشور آمده است:
ـ این پسر چرا خوشحال نیست؟

جواب: چون او نمی رقصد
سؤال: چرا این دختر خوشحال است؟
جواب: چون او می رقصد.
از قول ما بنویسید غفلت تا کی و با چه قیمتی؟».
درپاسخ عرض می کند: «جای آنست که خون موج زند در دل لعل» برادر شهروند! واقعیت این است که فدوی هم نمی داند که این ننگ را کجا ببرد؟ به هر مقام و مرجعی هم که ملتجی می شود طرفی نمی بندد که بفرمایند مسؤلین قدری بیشتر ملاحظه ی مؤمنین و   مؤمنات را کرده و کمتر دل نازکشان را بدرد آورند. این است که بهتر است بدون این که در این فقره مزاحم برادران شویم، صدایش را در نیاوریم و خودمان آن غلط زیادی را به گونه ای، مثلا بشرح زیر اصلاح کنیم:
سؤال: این پسر چرا خوشحال نیست؟
جواب: برای این که زنجیر نمی زند.
سؤال: چرا این دختر خوشحال است؟
جواب: برای این که مقنعه و چادر به سر کرده و زار می زند.
چطور است برادر شهروند؟ ... هنوز نه؟... بسیار خوب، این چطور است:
سؤال: این پسر چرا خوشحال نیست؟
جواب: برای این که شلاق نمی خورد!
سؤال: چرا این دختر خوشحال است؟
جواب: برای این که قرار است به یکی از شعبات ارشاد (ترجیحاً همدان) هدایت شود و مثل زهرا(کاظمی یا بنی یعقوب، فرقی نمی کند) ارشاد شود.
پسندید برادر شهروند؟... اگر نه بفرمائید تا بلای دیگری بر سر آن موجود نگونبخت بیاوریم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

این همون دستگاهییه که 21 کار انجام میده طهارتم می گیره؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دور اندیش
بنظر می رسد که فدوی باید قاصم الجبارین را شدیداً شکر کند زیرا افزون بر این که برخی پیش بینی های کارشناسانه ی او جامه ی عمل بخود می پوشد، آرزوهای او نیز یکی پس از دیگری به واقعیت می پیوندد. برای نمونه اشاره شد و می شود که فدوی سالها پیش در خبری به طنز آورده بود که با توجّه به بهبود چشمگیر و روزافزون وضع مالی مردم به خاک و خُل خفته، بانک مرکزی جمهوری اسلامی با تأییدات خداوند متعال طی صدور اطلاعیه ای، تغییر واحد پول کشور از «ریال» به «کیلو» را به اطلاع همگان رساند!... ملاحظه فرمودید که اخیراً برادران طناب برکف نیز از روی دست ما نوشتند و به صرافت تغییر واحد پول کشور از «ریال» به «نور» افتادند. دیگر از پیش بینی های فدوی که آنرا نیز پیش از اینها به طنز کشیده بود این بود که برای رفع مشکل ارزاق عمومی مردم، پیشنهاد کرده بود که به تعداد هر یک از این ارزاق یک وزارتخانه تشکیل شود مثل وزارت گوجه فرنگی ـ وزارت عدس ـ وزارت هویج ـ وزارت گوشت و... که همانجا حضرت آیت الله موسوی اردبیلی را نیز بعنوان وزیر گوشت پیشنهاد کرده بود. باری ـ امروز در تورّق اینترنتی خود، در سایتی که بر عکس نامش را کافور، یعنی آریا گذاشته اند به تیتر این خبر میمنت اثر که همانا تحقق یکی از پیش بینی های کارشناسنانه ی فدوی است برخوردیم از این قرار:
آیت الله العظمی نوری همدانی خواستار تأسیس وزارتخانه ی امربمعروف ونهی ازمنکر شد.
مبارک است. لکن در عین حال نیز نشان می دهد که قیچی حکومت اسلامی، یعنی وزارت ارشاد اسلامی، از خط امام(ل) خارج و یا دست کم کُند شده است.

دوازدهم ژانویةالمُفرّح 2008 ترسائی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از پیشرفت های صنایع اعدام در جمهوری اسلامی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

گُل بود و به سبزه نیز آراسته شد
چند سال پیش در بخش خبر خودمان، این خبر اقتصادی مهم را نوشتیم:(1)
"بدنبال شکوفائی بیش از حدّ اقتصادی حکومت اسلامی و بهبود چشمگیر وضع مالی مردم، بانک مرکزی ایران، با تأییدات خداوند متعال و با ابراز خرسندی بسیار، تغییر واحد پول کشور را طی صدور اطلاعیه ای به آگاهی عموم رساند. به موجب این اطلاعیه، واحد پول کشور از «ریال» به «کیلو» تغییر یافت"!
ملاحظه می کنید که برادران هم پس از این سالها، به حرف فدوی رسیدند و تغییر واحد پول کشور را از «ریال» حالا گیرم به «نور» در دستور کار خود قرار دادند و پیش بینی پیامبرگونه ی فدوی، هر چند در قالب طنز فوق، به نوعی درست از آب در آمد. باری ـ خواستیم بگوئیم که در آنروز:
به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جدّ از او بردار
و امّا وضعیت اقتصادی در وطن اسلامی، که در ظلّ توجهات حضرت بقیّةالله الاعظم ارواحناروحی فداه و نیز تخصّصّات ویژه و حسن تدابیر برادران به وضعیت غم انگیز فعلی گرفتار آمده، قرار است درخشان تر نیز بشود!... این معنی را در خبر میمنت اثری خواندیم(2) که در آن آمده بود که در دیداری که برادر طهماسب مظاهری رئیس کلّ فعلی بانک مرکزی ایران با آیت الله مکارم شیرازی حفظ الله تعالی داشته، مقرر شده است که ایشان از این پس، پرسش های خود پیرامون اقتصاد مملکت را از محضر معظّم الله استفسار فرماید. مبارک است. گُل بود و به سبزه نیز آراسته شد!

هیجدهم اکتبر 2007

----------------------------------------------------------------------------
1ـ تنفس ممنوع ـ مجموعه طنزهای سیاسی بهمین قلم ـ چاپ دوّم ـ ص 107
2ـ آفتاب
---------------------------------------------------------------------------------

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کاری از بيژن اسدی پور

پرنده ی بهاری

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

اشاره
پیام ها واقعی و برگرفته
از جرائد دارالخرافه ست
پاسخ ها امّا از ماست

پای درد دل مردم دارالخرافه
* منزل 72 متری بنده که دو خانواده در آن ساکن هستند در طرح فضای سبز قرار گرفته و شهرداری می خواهد آنرا 25 میلیون تومان بخرد ولی می گوید ما پول نداریم! و شما باید انرا به افرادی بفروشید که تراکم می خرند! و این خریداران تراکم، چهار میلیون تومان از قیمت شهرداری کمتر پول می دهند. کجای این عدالت است که یکباب منزل 72 متری 21 میلیون قیمت داشته باشد و آنطرف کوچه 60 میلیون تومان!
اسماعیلی
** مطلب شما مقادیری ضعف تألیف دارد برادر اسماعیلی. منظور از تراکم، باید گاز معده ی حضرات آیات و حجج اسلام اعلی الله مقامهم اجمعین است که دولت نهم به آن «رایحه ی خوش خدمت» می گوید، حالا مشکل شما کجاست؟
* یاد و خاطره ی معلم و اسوه فرهنگیان علامه شهید مطهری را گرامی داشته و از معلمین دلسوز که بفرموده امام راحل «معلمی شغل انبیاءست» می خواهم که به شغل شریف خود بنازند و در مسیر انبیاء و امام راحل و مقام معظم رهبری گام بردارد و مواظب دسیسه های خائنانه غرب و شرق باشند.
فاطمه حیدری
** می شنوید خواهر فاطمه(س)؟ صدای دست زدن مرتب فدوی و خوانندگان را می گویم. فدوی نیز در حاشیه به آموزگاران محترم توصیه می کند که همچنان مشت های محکم به دهان استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل کوبیده و از مطالبات معوقه ی خود صرف نظر کرده و اهانت های مستمری را نیز که برادران بخاطر خدا به آنان روا می دارند، تحمل نمانید. امّا شما هم به نیروی محترم انتظامی دستور فرمائید که در حین این که آموزگاران محترم به شغل شریف خود «می نازند» نیروهای امنیّتی و لباس شخصی ها دیگر آنان را «ننوازند»!
* جانباز سی درصد و بازنشسته حالت اشتغال هستم! بیست و دوسال است که از مسؤلین محترم و گذشته و حال بنیاد در مرکز تقاضای ملاقات کرده و می کنم ولی متأسفانه تاکنون موفق نشده ام و هر بار جواب منفی شنیده ام. لطفاً درددل بنده را در این ستون چاپ کنید.
فرج جعفری ـ میانه
** ای بابا برادر جعفری سی درصد جانبازی که چیزی نیست بگذارید جلوی یک بچه ی مکتبی قهر می کند. حالا اگر جانبازی شما از 80درصد گذشته بود، ممکن بود که در بیست و دوسال آینده شانسی داشته باشید. عجالتاً درصد جانبازی خود را قدری بالا ببرید ببینیم چه می شود!
* بنده پانزده سال سابقه پرداخت بیمه دارم امّا چهارماه قبل صاحبکارم ورشکسته شد و الآن بیکار هستم. دفترچه تأمین اجتماعی ام تا سال 1388 اعتبار دارد امّا سازمان تأمین اجتماعی می گوید اگر قوانین بیکاری شامل حال شما شود آنگاه دفترچه بیمه درمانی شما
را تأمین اعتبار خواهیم کرد. این در حالیست که بنده با داشتن همسر ـ دو فرزند و یک مادر تحت تکفل الآن نیازمند حمایت سازمان تأمین اجتماعی هستیم.
حسین راد
** اولاً به شما و صاحبکار محترم سابق تبریک عرض می کنم که به خیل عظیم بیکاران محترم در ایران اسلامی پیوستید. فدوی از طریق ایادی خود در نهادهای انقلابی ذیربط به مشکل شما رسیدگی کرد و معلوم شد که شوربختانه آن پانزده سال حق بیمه بابت خُمس و ذکات منظور شده لذا بی حساب هستیم برادر حسین(ع)!... حالا دیگر خود دانید.
* اداره گذرنامه به چه مجوزی هزینه صدور گذرنامه را از 30 هزار به 40 هزار تومان افزایش داده است؟
نانی
** این دفعه ی آخرتان باشد که فضولی می کنید برادر نانی! ... اصلاً شما بهتر است سرتان به کار خودتان که همانان خمیرگیری است گرم باشد، به اینکارها چکار دارید؟ ولی حالا که روی لاین فدوی آمده اید بین خودمان باشد که اگر می دانستید که گذرنامه جمهوری اسلامی شکوهمندمان در خارج از محدوده ی ولایت مطلقه ی فقیه چقدر ارزش دارد، به ضرس قاطع از خیرش می گذشتید و دیناری بابت اش نمی پرداختید همین قدر و سربسته بگویم که گذرنامه ی مقدس جمهوری شکوهمند اسلامی ما در اینسوی آبها به لعنت خدا نمی ارزد و عمدتاً و همه جا، اسباب شرمندگی است به خانم والده واقدس خانم و اکرم خانم و آقا مرتضی، سلام مخصوص فدوی را برسانید. شوکت خانم فراموش نشود.
* شورای شهر خوی بهای کرایه تاکسی ها را از پنجاه تومان به هفتاد و پنج تومان افزایش داده است. آیا این پنجاه درصد افزایش کرایه تاکسی قانونی است؟
امین مصری ـ خوی
** عوضی گرفته اید برادر مصری. لطفاً شکایت تان را به آدرس «حسنی مبارک» پست بفرمائید.
ومن الله التوفیق
* من به عنوان یک ایرانی متخصص و دانشگاهی با سابقه نمی دانم مرکز گفتگوی تمدنها چه خاصیتی برای ملّت ایران داشت؟ راستی هزینه هنگفت این دفتر در تهران و ژنو و مسافرت های رئیس این مرکز و همراهانشان را چه کسی می پرداخت؟
دکتر مرتضی سلطان
** فدوی هم با شما شدیداً موافق است برادر سلطان. حالا اگر مراکز و سازمان هائی از قبیل آنچه که در پی
می آید بود، باری:
کنگره ی شیرخوارگان حسین (ع) ـ مجمع جهانی اهل بیت(ع) ـ کنگره ی جهانی تقریب مذاهب اسلامی ـ مرکز اسمار متبرکه ـ کنگره قرآن پژوه ـ کنگره ی عاشورا پژوهی ـ حماس ـ حزب الله لبنان و...

* در ایستگاه متروی میرداماد، سرهنگ نیروی انتظامی را دیدم که خیلی آرام به خانم های بد حجاب تذکر می داد واقعاً از چنین برخوردی لذّت بردم.
مسافر مترو
** فدوی هم همینطوربرادرمسافر. قاصم الجبارین این گماشته را برای مقام معظم رهبری سلمه الله تعالی حفظ
کند.
آمین یارب العالمین

* از زمانی که طرح امنیّت اخلاقی ارائه شده مأموران مبارزه با بد حجابی را در محدوده ی ظفر ـ اتوبان شهید مدرس و شهرک نفت ندیده ایم
خانم قاسمی
** قدری دندان (اگر هنوز دارید) روی جگر مکتبی تان بگذارید خواهر قاسمی. باتوم و آفتابه کم آورده ایم به چین کمونیست سفارش داده ایم، به محض این که برسد خدمت می رسیم. دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد، خواهر قاسمی.

* در این موقع از سال بهترین عبارت اینست که افراد توانمند مالی که الحمدالله در جامعه امروز کم نیستند آنچه که در وسع شان است به افراد نیازمندِ آبرودار کمک نمایند.
حسینی

** براساس تقسم بندی شما، افراد نیازمند بدو دسته آبرودار و بی آبرو تقسیم می شوند. امّا به فرموده امام(ل) جامعه اسلامی شکوهمند اسلامی ما، یک جامعه ی بی طبقه توحیدی است و اساساً نباید در آن افراد نیازمند اعم از آبرودار و بی آبرو پیدا شود. دهانتان را آب بکشید برادر حسینی(ع)!

~~~~~~~~~~~~~~~~~

تا درودی ديگر، بدرود
حميدرضا رحيمی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~