December 31st, 2011

حمیدرضا رحیمی

 

گزارش       

 

سالی که گذشت
سال عشق بود
عشقی ميهمان
در اطاقکی بی در
بی پنجره...


***


در سالی که گذشت
ماهيان بيشماری
در آب
غرق شدند
و هزاران سيب سرخ
خود را
از درخت ها
آويختند...


***


سالی که گذشت
سال خنده های کاغذی من بود
زير باران های مکرر اين شهر
سال پيروزی چيزی بود
بر چيزی ديگر
و سالی بود
که قلبی شيشه ای
زير ضربان های خود
شکست...

******

 
تا درودی دیگر، بدرود
 
حمیدرضا رحیمی

December 23rd, 2011

با گرامیداشت شب یلدا

 

Translated by Dr. A. Gerami

To my daughter, Yalda

Yalda 3

Carefree and playful,
she runs into
the rug's rose garden,
whose gracious flowers
turn red
from annoyance.
Impatient and hurried,
she picks the rug's
dried roses,
bunch by bunch,
and presents them to me with a
smile,
Again,
she disappears
in the rug's rose garden,
***
And a cool breeze
blows from
the rug's blue background.
Her sincere manners fill the
dreadful mood
of the room
and the color
of the room turns pink
from her affection...
I can't help thinking about our
grown-up society,
Where my little girl
Will be thrown into
its midst
tomorrow...
..
------------------------------------
3- The longest night of the year,
when Iranians celebrate the
arrival of winter

به بهانه ی دخترکم يلدا

يلدا

بی اختیاط و بازیگوش
در کوچه باغ های قالی
می دود
چندان که گل هایِ مُؤدَبِ قالی
از خشم
سرخ می شوند
بی قرار و عجول
گل هایِ مکدّر قالی را
دسته دسته می چیند
و با لبخند به من
تعارف می کند،
و دوباره در
گوچه باغ های قالی
گم می شود
***
نسیمی خنک
از سمتِ آبیِ قالی
وزیدن می گیرد
و عطر ساده ی رفتارش
در مشام خسته ی اطاق
چندان می پیچد
که رنگِ اطاق
صورتی می شود از عشق...
و من اما
به دنیائی می اندیشم
که فردا باید
دخترکم
به قعرِ آن پرتاب شود...

1359

 

 
تا درودی دیگر، بدرود
 
حمیدرضا رحیمی

*.*.*.*.*